|
بيانيه محمد فاروق کارمند در کنفرانس سراسري نهضت آينده افغانستان
شهر بن 23 جون 2007
دوستان گرامی، سازماندهندگان و اشتراک کنندگان محترم کنفرانس سراسری نهضت آینده
افغانستان!
اجازه بدهید، بمناسبت تدویر کنفرانس- این رویداد خجسته از طرف رهبری حزب ملی
افغانستان ، از طرف سازمانهای حزب ملی افغانستان در کشورهای اروپایی واز طرف
خود به همۀ شما صمیمانه تبریک بگویم و موفقیتهای درخشان آرزو بنمایم.
دوستان بسیارگرامی!
ببخشید که من نمیتوانم درین فرصت احساسات درونی خودرا پنهان کنم.
من
درین تالار دوستان زیادی را میبینم که طی سالهای مبارزه دشوار با هم یکجا کار
وتلاش مینمودیم . در آن سالها ما همدیگر را رفیق خطاب میکردیم. این کلمۀ کوتاه
مفهوم بسیار وسیع وعمیق داشت. اولتر از همه وطندوستی ، مردمدوستی، عدالت
پسندی، ترقیخواهی، صداقت ، فداکاری وهمپیمانی شریفانه را افاده مینمود. تحت
این نام ده ها هزار انسان با جانبازی واز خودگذری تلاش مینمودند تا از افتیدن
افغانستان ومردم آن به چنگال بنیادگرایان افراطی، تروریستهای عرب و عمال
پاکستان جلوگیری بعمل آید. هرکس به وجه احسن وروشن درک مینمود که سقوط دولت
بمعنی ادامۀ جنگ ، ادامۀ ویرانی ، ویرانی کابل وشهرهای دیگر ، جاری شدن سیل
خون، تجاوز به مال وناموس مردم ، غارت بیت المال و از همپاشیدن شیرازۀ سیستم
امنیتی ودولتی در کشور میباشد.
سوگمندانه، ما ناکام شدیم. توطئه علیه افغانستان ومردم آن پیچیده تر و
وسیعتر از آن بود که ما فکر میکردیم. خیلی زود افغانستان به تیاتر شیطان مبدل
شد و فاجعه با تمام ابعاد آن بوقوع پیوست.
دوستان گرامی !
از
سال 2001 ببعد تا امروز بار دیگر همه اهداف و وظایفی که در سالهای 80 و آغاز
دهۀ 90 ما بخاطر آنها کار ومبارزه میکردیم بحیث اهداف ووظایف نهایت مبرم در
دستور کار مردم و کشورما قرار گرفته اند.این بدان معنی است که ما وظایف
حیاتی وشریفانه را انجام میدادیم. تفاوت اینست که در آن سالها ما در واقع
اولین نیروی مقاومت علیه تهاجم تروریزم بین المللی وبنیادگرایی افراطی
بودیم. امروز جامعه جهانی نیز در پهلوی حکومت ومردم افغانستان قرار دارند ؛ در
آنسالها ما به تنهایی با تجاوزمسلحانه از قلمرو پاکستان پنجه نرم میکردیم؛
امروز اکثریت مجاهدین سابق نیز به آن معترف هستند و سربازان 36 کشور از گوشه
های مختلف جهان در امتداد سرحدات شرقی وجنوبی صف آراسته اند تا بنحوی با مظاهر
این تجاوز خونبارمقابله کنند؛ آنزمان ما مصالحه ملی را بمثابه یگانه بدیل جنگ
پیشنهاد نمودیم؛ امروز اکثریت نهاد های سیاسی جهان وتحلیلگران اوضاع
افغانستان بر ضرورت وناگزیری آن تأکید میورزند؛ آنزمان فساد اداری و زرع مواد
مخدر پرابلمهایی نبودند که دولت در کنترول بر آنها عاجزباشد. امروز هرکدام ازین
پرابلمها تا حدی فاجعه آفرین شده اند که هم دولت افغانستان وهم جامعه جهانی در
برابر آنها بزانو در آمده اند.
دوستان گرامی! من این فهرست مختصر واقعیتهارا بخاطری ذکر نمودم که آنها نه
تنها حقانیت تاریخی ما بلکه تراژدی بزرگ ما و زمان مارا
نیز بیان مینمایند. اگر آنزمان نزد رهبران تنظیم های جهادی و حامیان شان در غرب
گوشی برای شنیدن ندای ما وجود میداشت، بیقین که امروزافغانستان به این پیمانه
ویران ومحتاج نمیبود؛ برجهای بلند نیویارک پابرجا میماند و جوانهای شیرمست
اروپایی، کانادایی وامریکایی در دشتهای سوزان قندهار وهلمند بدست عمال پاکستان
والقاعده بخون نمی غلطیدند.
با تأسف ، در مرحلۀ کنونی نیزستراتیژی ایالات متحده در منطقه شفاف نیست.
جنوب آسیا و بصورت مشخص پاکستان کمافی السابق بحیث کانون خطرناک تروریزم بین
المللی وبنیادگرایی باقی مانده است؛ رهبران ارشد القاعده وطالبان نه تنها
درپاکستان پناه یافته اند بلکه امکانات فراوان برای گسترش فعالیتهای
جنایتکارانه خود نیز دریافت مینمایند؛ از عوامفریبی وسبوتاژلجوجانۀ پاکستان در
برابر مبارزه جهانی علیه تروریزم بنحو صاف وساده اغماض میشود.
ایالات متحده بعد از سقوط طالبان در زمستان سال 2001 در یک معاملۀ عاقبت
نیندیشانه بار دیگر بنیادگرایان افراطی و جنگسالاران بیرحم را بر مقدرات مردم
ودولت افغانستان حاکم ساخت. در مرحله کنونی تمامی ناکامیهای حکومت و مصایب
بیشمار مردم از همین معاملۀ بد فرجام منشأ میگیرد.
در حالیکه افغانستان جنگ زده در مرحلۀ از سر گیری حیات نو وبازسازی
استثناءًً به حکومت تکنوکراتهای مجرب ، تحصیل کردگان، کارشناسان و متخصصان
وطندوست نیاز داشت، تعداد چنین کارشناسان را در تمام مراحل موجودیت اداره نو
میتوان با اگشتان دست حساب نمود. وضع اداره در ولایات ازین هم خیلی بدتر است.
روشنفکران وتحصیل کردگان انگشت شماری که بنحوی از انحاء وارد صحنه بازسازی شدند
تا حدی مورد غضب وفشار بنیادگرایان و تفنگسالاران قرار گرفتند که مجبور به
کناره گیری وترک وظایف خود شدند. منظور من شخصیتهای محترم ومؤفقی مانند
عبدالحمید مبارز،داکتر اشرف غنی احمدزی، داکتر رمضان بشردوست ، خانم ملالی
جویا، علی احمد جلالی، داکتررنگین دادفر سپنتا وامثال اینها میباشند.
دوستان گرامی !
من
شکی ندارم که جناب محترم کرزی رئیس جمهور افغانستان ، انسان دموکرات ، مردمدوست
ووطندوست هستند, من شکی ندارم که امنیت وآبادی وطن هدف اساسی ایشان است. اما
اکثریت متحدین وکدرهایی که رئیس جمهور آنهارا برای رسیدن به این اهداف نصب
نموده اند ویا اینکه بر رئیس جمهور تحمیل شده اند، نه این اهداف را در پیشرو
دارند ونه هم توان دستیابی به آنهارا.
دوستان گرامی!
بعد
از جنگ جهانی دوم ده ها کشور جنگزده در اروپا ، آسیا وشمال افریقا به بازسازی
نیاز داشت . در آنزمان صرف یک کشور جهان - ایالات متحده به بازسازی تعدادی
ازین کشورها در چوکات پلان مارشال کمک مینمود. اکثریت این کشورها توانستند با
امکانات محدود در شرایط بمراتب دشوار تر از امروز بر ویرانیهای عمدۀ جنگ در ظرف
دو تا سه سال فایق آیند. اقتصاد بسیاری از آنها در مدت پنجسال به وضعیت قبل از
جنگ رسید ودر بعضی موارد حتی پیشی گرفت .
من مایل نیستم که دستآوردها وکارهای انجام شده در وطن مارا نا دیده بگیرم و یا
کم بها بدهم .من شخصاً از هر خشتی که بنام آبادی در وطن گذاشته شده است احساس
خوشبختی میکنم. اما با تلخی باید اذعان نمود که بخش عمده وظایف ضروری بازسازی
در حالیکه سال ششم به نیمه ها رسیده هنوز انجام نیافته است . ضرور نخواهد بود
که اکنون به برشمردن کارهای انجام نایافته وحتی آغاز ناشده بپردازیم. مگر آنچه
باید حتماً گفته شود اینست که در وضعیت کنونی نگرانی از ناحیه ناکام شدن روند
بازسازی وضایع شدن فرصتهای نادربرای افغانستان افزایش یافته است. این
اشتباه بزرگ خواهد بود اگر فکر شود که حمایت اقتصادی ونظامی جامعه بین المللی
به افغانستان برای ده ها سال دیگر ادامه خواهد یافت . پوتنسیال مالی وبشری
جامعۀ بین المللی برای همچو حالات بی پایان نیست. همین اکنون علایم ملموسی از
فروکش آن بچشم میخورد.
سوختاندن مکاتب ، انفجارات انتحاری ، گروگان گیریهای وحشیانه و بریدن سرها ی
انجنیران وپرسونل خارجی عمداً به هدف ناکام ساختن و اخلال روند بازسازی صورت
میگیرد. فساد گسترده اداری و بیکفایتی اداره در تطبیق مؤثر پروژه ها عوامل
دیگری اند که کاسۀ تحمل، نا امیدی وبی اعتمادی کمک دهندگان وسرمایه گذاران را
بسرعت لبریز میسازند.
بصورت طبیعی انتظار میرفت تا هر دالر کمکی بمثابه خونبها و جبیرۀ رنجهای فراوان
مردم بادلسوزی، صداقت ومؤثریت تمام بمقصد بازسازی بمصرف برسد. اما اگر از
دستبردNGO
ها
و
فسادگستردۀ اداری هم اغماض شود ، واقعیت بازسازی قصه های
هنوز هم غم انگیزتری دارد:
در
ماه حوت سال 1384خورشیدی وزارت مالیه خلاف انتظار گذارش داد که دولت از مدرک
بودجه انکشافی حدو 850 ملیون دالر را تطبیق نموده نتوانسته است. این مبلغ حدود
دو- سوم تمام پولهایی بود که دولت برای بازسازی در اختیار داشت . در حوت سال
1385 بار دیگر مبلغ بیش از هشتصد ملیون دالر در بودجه انکشافی تطبیق ناشده باقی
ماند. با شنیدن این خبر هوش از سر وخواب از چشم انسانهایی پرید که احتیاج مردم
افغانستان را به ضرورت این ملیونها درک میکنند. وزارت مالیه علت این ناکامی را
نبود ظرفیت نامید. فکر میشد که حکومت وپارلمان بلا تأمل اقدامات عاجل و مؤثری
را جهت ایجاد ظرفیت رویدست میگیرند. اینک دو سال میگذرد مگر ما شاهد حتی جلسات
عادی پارلمان هم بخاطر بلند بردن ظرفیت نبودیم. این در حالی است که شورای ملی
هفته های زیادی را وقف بحث های طولانی برای بلند بردن معاشات اعضای پارلمان
وهفته های دیگر را وقف تصویب فرمان عفو جنایتکارانی نمود که به اعتقاد عموم
تعدادی از آنها در کرسی های حکومت وپارلمان نیز نشسته اند. از جانب حکومت هم
هیچ تدبیری برای بلند بردن ظرفیت اتخاذ نشد. اگر قبول کنیم که اساسی ترین عنصر
متشکلۀ ظرفیت را اداره چیان تحصیل کرده و کار آزموده ، اقتصاد دانان ،
حقوقدانان و متخصصین عرصه های مختلف اقتصادملی تشکیل میدهند، به آسانی پی
خواهیم برد که محاسبه خیلی ساده است : همه پست ها ، مقامات و صلاحیت های ظرفیت
ساز چه در حکومت وچه در شورای ملی در گرو بنیادگرایان افراطی و جنگسالاران قرار
دارد. آنها به هیچوجه حاضر به تقسیم آن نیستند. اگرچه این کار به ناکامی امر
بازسازی وطن نیز منجر شود. آنچه در واقعیت امر به مسئلۀ ظرفیت مربوط میشود
اینست که افغانستان خوشبختانه از لحاظ کدر های تحصیل یافته ، متخصص وروشنفکر در
تمامی عرصه های نظامی ، اقتصادی وحیات اجتماعی - کشور غنی است. این کدر ها
بخش مهم وحیاتی ثروت ملی را تشکیل میدهند. راندن آنها به حاشیه جفای بزرگی است
که در حق این ملت بیچاره وکشور ویران روا داشته میشود. در ساختن اردوی ملی
وپولیس نیز ظرفیت های بزرگ وقابل اعتماد کشور بصورت عمدی به هدر داده شد، طوری
که وطن به دستنگر کمکهای نظامیان خارجی مبدل گردید. این پوره همان هدفی بود که
دشمنان افغانستان به آن می اندیشیدند.
افغانستان دهه های پیشین دارای ساختار وظرفیتهای معین تولیدی و اقتصادی بود.
منظور من عمدتاً دستگاه های ساختمانی ، مؤسسات ترانسپورتی ، فارمهای زراعتی ،
وتصدیهای مختلف دولتی است . اینها حاصل کار وثمر تجارب چندین نسل دولتمردان و
متخصصان وطن و بخش هنگفت ثروت ملی هستند. من در پرنسیپ طرفدار خصوصی سازی این
تصدیها هستم . اما عجله کنونی ارباب امور را در جهت خصوصی سازی تصدیهای دولتی
در شرایطی که از یکطرف فساد اداری واز طرف دیگر بیکاری در کشور
بیداد میکند نمیتوان هیچ چیز دیگری بجز از ظرفیت ستیزی تعصب آمیز نامید. کجا
است ضمانت آنکه این ظرفیت ها فلج نمیشوند ویا بقیمت پر کاه بدست تفنگسالاران
نمییفتند.
دوستان گرامی !
بازسازی افغانستان و مبارزه جهانی علیه تروریزم و بنیادگرایی در منطقه ما بنحو
محکمی باهم پیوند خورده اند. ناکامی هرکدام ازین دو امر بزرگ برای افغانستان
خیلی فاجعه بار خواهد بود.
انکشافات ماه های اخیر در شورای ملی و صف آرایی مجدد بنیادگرایان مبین آنست که
آنها برای انحصار کامل قدرت آمادگی میگیرند.
در اوضاعیکه فشار بنیادگرایان هم از داخل حاکمیت وهم از جانب اپوزیسیون مسلح
طالبی بر گلو وگرده مردم روز تا روز سنگینتر میشود، مقاومت تمامی اقشار مردم ،
روشنفکران ، احزاب سیاسی ، ونهادهای جامعه مدنی به یک فریضه بزرگ اجتماعی-
سیاسی و ضرورت حیاتی مبدل شده است .
از سال 2001 ببعد در داخل افغانستان وبیرون از آن ده ها نهاد سیاسی، اجتماعی،
اقتصادی، فرهنگی ، سازمانهای مدافع حقوق بشر و امثال اینها ایجادشده است.
کنفرانس حاضر فرصت نهایت غنیمتی را فراهم میسازد تا بر ضرورت همبستگی وهمکاری
این نیرو هابمثابه یگانه راه بیرون رفت تأکیدشود.
دوستان گرامی !
حزب
ملی افغانستان بمثابه حزب سیاسی مردمسالار، وطندوست ، ترقیخواه و اعتدال پسند
از همان آغاز تأسیس خویش مساعی خستگی ناپذیری را در جهت تأمین اتحاد، همبستگی
وهمکاری نیروهای پیشرو بخرچ داده است . آجندای کنگره آینده ح م ا که در ماه
عقرب سال جاری دایر خواهد شد بصورت کامل به بررسی ودستیابی همین مأمول اختصاص
یافته است .اعضاء وهواخواهان ح م بدون آنکه در حاکمیت سهم ومسئولیتی داشته
باشند، در شورای ملی وبیرون از آن ، در مرکز وولایات کشور با پاکی ، صداقت و
دلسوزی بتحکیم امنیت ،قانونیت ومؤفقیت بازسازی خدمت میکنند. ح م حفظ
واستحکام وحدت ملی را ضمانت ضروری تحقق اهداف حیاتی ای میشمارد که
امروز در برابر مردم و دولت افغانستان قرار گرفته اند. استقرار صلح ، بازسازی
مؤفقانه وپیشرفت اقتصادی زمینه های خوبتری را برای نهادینه ساختن دموکراسی
وشکوفانی همه جانبه حیات ملی ما وفرهنگ تمامی اقوام ساکن کشور فراهم میسازد.
دوستان گرامی !
در
بهارسال 1992 با وجود دستآوردهای چشمگیر در دفاع مستقلانه از کشور ، باوجود
مؤفقیتهای معین در تحقق سیاست مصالحه ملی و در حالیکه تا پیاده شدن حل سیاسی
بوساطت ملل متحد فقط بیش از چندروز و ساعتی باقی نمانده بود ، رهبران وقت حزب
وطن بعلت معامله گرایی برخی ازین رهبران نتوانستند پیاده شدن مؤفقانه پلان صلح
ملل متحد و کناره گیری آبرومندانه نیروهای دموکراتیک ویا سهمگیری آبرومند
آنهارا در حاکمیت تأمین کنند. این معامله وخیانت عاقبت نیندیشانه هم برای وطن
هم برای ملت و هم برای عموم نیروهای صلح وترقی در کشور عواقب بس فاجعه بار در
قبال داشت. و از جمله سبب شد که حزب وطن بحیث یک کل تا امروز نتوانسته است از
عملکرد خود در زمان حاکمیت بمردم گذارش بدهد. یک ارزیابی انتقادی، دلاورانه و
صادقانه میتوانست شرایط لازم را برای نوسازی حزب و ادامۀ تأثیر گذاری آن در
صحنۀ سیاسی فراهم بسازد. نشدن این کار سبب شده است که حزب به پارچه های متعدد
تجزیه شود. وهزارها عضو صادق وفداکار آن برای سالیان متمادی رنج سیاسی و روانی
گناهان تصفیه ناشده گروپ کوچکی از رهبران را متحمل شوند.
دوستان گرامی !
باید اذعان نمود، یگانه بخشی که از میان بازماندگان ح د خ ا ( حزب وطن ) شهامت
ارزیابی صادقانه گذشتۀ حزب را بشمول فاجعه بهار سال 1371خورشیدی بخرچ داده است،
نهضت آینده افغانستان میباشد. با اینکار دوستان ما در نهضت آینده به ندای وجدان
جواب گفته اند وراه خودرا بسوی آینده ها پاک ، هموار وروشن ساخته اند.
پایه گذاران نهضت در مدت قریب به هفت سال گذشته کار سیستماتیک ، هدفمند وحوصله
مندی را برای ایجاد نهضت چپ نو انجام داده اند. طرح برنامه نهضت آینده
افغانستان تصویر مکمل فکری – سیاسی سیمای چپ نورا بدست میدهد. این برنامه ماهیت
دموکراتیک ، عدالتخواهانه و ترقی جویانه چپ سنتی قرن پیشتر را حفظ نموده وغنا
بخشیده اما مرکبه های رادیکالیستی ، ستیزه جویانه ومطلق گرایانه آنرا مردود
شمرده است . اگر جنبش چپ نیمه دوم قرن گذشته در گستره مبارزات ضد استعماری ،
انقطاب جهانی وتشدید جنگ سرد شکل گرفت ، تهداب نهضت آینده بمثابه نهضت چپ و
دموکراتیک قرن بیست ویکم در زمانی گذاشته میشود که کشور ویران ومردم خسته از
جنگ آن بیش از هر چیز دیگر به وحدت ملی ، آرامش ، عدالت ، بازسازی وترقی ضرورت
دارند. بر همین مبنا برنامه نهضت سراپا ملهم از میراثهای جنگ ، زندگی رقتبار
مردم واوضاع آشفته وطن است. بیقین که آرمانهای والای مردمسالاری ، ترقیخواهی و
وطندوستی متضمن جایگاه شایسته نهضت آینده در جامعه مدنی وسیاسی کشور ما خواهد
بود.
دوستان گرامی !
اعضا وهواخواهان نهضت آینده !
اجازه بدهید، برای شما مؤفقیتهای فراوان و درخشانی در تحقق آرمانهای والای نهضت
آینده برای یک افغانستان متحد ،آزاد ، آباد ، سربلند ومردمسالار آرزو بنمایم.
اجازه بدهید ، بشما اطمینان بدهم که حزب ملی افغانستان در کار وتلاش برای این
اهداف شریفانه متحد و همکار شما خواهد بود .
مؤفق
وسربلند باشید |