|
عبدالشکور خوشه چين
به یا د شهدای بغلان
خبر نا راحت کننده را از طریق، تلویزیون آ ریانا شنیدم مرا تکان داد، خو استم
که این درد و غم را تقسیم کنم و دیگر ان را هم با خود درین درد و رنج ملی و طنی
شریک بسازم. هیچ انسانی با من درین دیار بیگانه غم شریکی نکرد. رفتم میان جنگل
در پای درخت نشستم ، درخت هم ا ز شنید ن حرفهایم نا راحت شد و بر گهای، رنگ
پریده همه از درخت به تکیدن آ غا زیدن رفتم بر لب آ ب؛ آب هم به همراه من
همدردی کرد، اشکهای که از چشمانم جاری بود، همه قطرات اشکهایم را درخود پذیرفت
رفتم به نزد، مرغابی او در جوابم پان پان کرد و گفت که سزای تان ازین بد تر،
شما دیده با شید که ما مرغان با یکدیگر جنگیده با شیم ، همیشه یکجا میگردیم و
یکجا به پرواز می آ ئیم برو که بدم می آ ئی ، همین شما مرمان بودید که از زمین
به ما را مورد ا صا بت گلوله قرار میدادید ، پدرا ن مارا شکا ر کردید و مادرا ن
ما را هم چنان. رفتم در پیش سگ، سگ به طرف من غر زد و گفت که پیش نیائی که
میخورمت ، و گفت که پیش نیا ئی که میخورمت. گفتم که چرا؟ شما بر خلاف تمام مو
جودات حیه به خصو ص شما (افغا نها) بعضی های تان خیلی احمق و نادان می با شید،
علیه خردمندان تان ، درهردوره تاریخی قیام کرده اید و آ نهار یا فرار داده اید
و یا کشته ا ید. حا دثه بغلان توسط افغانهای خو د تان صورت گرفته است . شما بر
ناحق بیگانگان را ملا مت می سازید. زما نیکه افغا ن خود ت میرود ، به دولت های
خا رجی تعهد می سپا رد و میگو ید که من بر ضد تمام خوبی های کشور خود قد علم می
نمایم دیگر کجا جای سوال با قی میماند برای اعمال خراب کارانه بیگانه. آ دم
های بیسواد تان را مانده حتی آ دم های به سویه داکتران و سیا ست مداران دست اول
حزب دمو کراتیک خلق افغا نستان ، از امریکا می آ یند و از جا های دیگر ، تف
خودرا از زمین می لیسند، از ارمان های ا نسانی صرف نظر می کنند. اختلافات ملی
را به نفع دولت های متجاوز تبلیغ و تر ویج مینما یند. بنآ برای بعضی ازین گونه
قماش بگو که سگان نسبت به شما شریف تر اند. بنآ دلم برای این همه شهدای نا مراد
سوخت ، پوز بالا مینما یم و قوله میکشم که ای خدای لا یزال این مردم گمراه را
هدایت نیکی کن که با هم متفق شوند و دیگر دچار این گو نه فا جعه نگردند.
|