|
محمد امین ( فروتن )
حضور مافیای بازار آزاد ! در افغانستان
و
یک وجب فاصله تا نابود یی کشور !
امروز هیچ
نهاد و دولتی در یک " جامعه سالم "
در جهان ، بدون حل و تبیین و بر قراری نسبت مناسب و
معقول میان خود و احاد افراد یک ملت و مقولات
" آزادی " ، " تساوی " ، " عدالت " ،"
مالکیت " ، حقوق اجتماعی – سیاسی افراد ، منزلت و حقوق زن و اقلیتها و ده ها
رشته دیگر اجتماعی و سیاسی نه میتواند مقبولیت و ثبات و
" مشروعیت ملی و انسانی "
کسب کند زیرا اینها مقولاتی اند که در بطن اصالت و مبنا ئیت خود احتیاج به
تبیین پویا ئی دارند . که بشرِ امروز تفاوتها ، تبعیضات ، اختلافات و عدم
برخورداری ها را خوب و سریع می فهمد . " عدم
تساوی حقوق و امکانات " و" عدم وجود آزادی "
، " تملک و تمول انحصاری" درجامعه تشتت و بحران و ناهنجاری ایجاد میکند که
هزینه آن بسیار زیاداست ، واضیح است تمامی کسانی که به مسأ له
" ملت "و " دولت "
می اندیشند باید بدانند که قلمرو و جوهره مسا ئل سیاسی و نظام سیاسی در محدوده
ملی و فرا ملی متحول شده و مستلزم تحول در نگرش و رویکرد است . لذا در پرتو
چنین تصویری از مفهوم " دولت " و"
ملت " است که " جامعه شناسان و مورخان " کشور ما اداره کنونی و حاکم بر
افغا نستان را فاقد مفهوم و مضمون یک "دولت ملی "
می شمارند . واضیح است که طرح مسأ له برابری و عدالت اجتماعی بصورت انتزاعی
مشکل جامعه ما را حل نه می کند زیرا نا برابری اجتماعی و اقتصادی یکی از عمده
مسا ئلی است که همه جوامع بشری در سطوح مختلف با آن دست وگریبان اند . تا
جائیکه اعتقاد و باور بعضی ها براین است که "
نابرابری " یک امر جهانی و اجتناب ناپذیر است وباید آنرا پذیرفت !! به
هرحا ل این مورد یکی از دهها مواردی است که ملت و جامعه ء ما با آن دست و پنجه
نرم می کنند . هما نطوری که امروزدر قلمرو تاریخی جامعه ء فقیر ما دیده می
شود طبقه ای از تکنوکرات های مجهز با اندوخته ها ی فراوان و ابزار متنوع نظام
مافیائی سرمایه داری که بدون تردید سیستم منحصر به فرد جامعه افغانی نامیده می
شود به ظهور می رسد که بر پایه های آن شالوده های یک نظام بروکراتیک سیاسی عرض
اندام می کند . یکی از ویژه گی های مهم سیستم های
بروکراتیک این است که هیچ یکی از شهروندان جامعه نمیتواند مؤقیعت ومکان خودش
را انتخاب کند ، زیرا نظام بروکرا تیک سیاسی و اجتماعی مافیائی با داشتن
هزاران پیچیده گی های که مانند تار های عنکبوت در تاریخ و فرهنگ یک جامعه ریشه
دوانیده است ، افراد را بصورت جبری در جائیکه لازم است قرار می دهند ، نه در
موقیعت های که قبلأ بصورت دموکراتیک و انتخابی شنا سائی شده باشند . روی
همین دلیل است که مردم فقیر جامعه ء ما به میزانی که به پیش میروند دائره
انتخاب بر سر شان تنگ تر می گردد و در راستای همین حرکت مبهم و نا معلوم وارد
قطاری می شوند که فقط بسوی فاجعه در حرکت است و به دنبال خود صدها فاجعه دیگری
را به بار می آورد . در چنین حا لت نا گواری است که بر خلاف آنچه که تصور می
کنیم بیش از هرروز دیگر بسوی فاجعه نزد یک می شویم . اما آنچه را که هر آدم
عاقلی را به اشتباه می اندازد این است که بر ظواهر یک " تجدد مصرفی " که
بصورت مصنوعی در جامعه ء ما رنگ و جایگاه یک تمدن را به خود گرفته است به
مثابه یک وضعیت ناگوار اقتصادی و اجتماعی در حالی بر جامعه ما مستولی است که
هرگز و در طول تاریخ جامعه وکشور ما وجود ندا شته است . چنین است که با یک
ارزیابی مختصرجامعه شناسانه میتوان این شکلی از"
تجد د " را به مثابه محصول مزرعه ای از نیاز های مصنوعی ای یک ملت
دریافت ، که بصورت دائیم وبه کمک وسا ئل ارتبا ط جمعی و تبلیغاتی مانند رادیو
، تلویزیون ، روز نامه ها و حتی احزاب سیاسی و بنگاه های تبلیغاتی بر بستر یک
تمدن تاریخی و کهن آن ، تحت نام"
تمد ن "عرضه
می گردد ؛ اما این نیاز های مصنوعی چگونه و با چه شیوه های در متن وبطن یک ملت
کهن تمرکز پیدا میکنند ؟ بدون تردید یکنواختی سیاسی و قالبی شدن انسان ها و ملت
ها در قالب های که قبلأ در تاروپود اقوام و قبا ئل و تمامی نهاد های مدنی ریخته
شده است راه نفوذ تحکیم سلطه ء اینگونه تجدد مصنوعی را فراهم میکنند ؛ برید ن
ارتباط تاریخی نسل معاصر با گذشته ء آن ، ا زدیاد فقر و نا برابری اجتماعی و
اقتصادی توام با ایجاد فاصله های روز افزون طبقاتی به هدفی که آدم های پو ک و
بی ریشه ای را در بیایند تا به هر سانی که خواسته باشند به فرمان بچرخند ! زیرا
انسان های با هویت و تجربه های تاریخی شان که در برابر وضع حاکم آگاهانه به
مقا ؤمت می پردازند هرگز مطلوب این نوع وضعیت ناهنجار حاکم بر سرنوشت ملتها
نبوده اند . دومین و مهمترین منفذی که موجب تقویت بحران عمیقأ روحی ای که تمامی
رشته های معنوی یک ملت و تمدن کهنی را فرا گرفته است وجود
" اهرم های گونا گون و متعد د قدرت " در جامعه
میباشند که با داشتن اهداف و استراتیژی های ویژه و گونا گونی بر سرنوشت کشور
ما افغانستان تأ ثیر فوق العاده ای را دا را اند . چنین است که زما مداران
جامعه ء ما بسویی در حرکت اند که چشم انداز آن قبلأ توسط کار شناسان و متخصصان
امور اقتصادی کشور های صنعتی ترسیم و تعیین گردیده است ؛ لذا می بینیم به
میزانی که چنین "هیولای تجد د کاذب " و
مصنوعی و نظام خشک و غیر عادلانه سیاسی و اقتصادی ، با نوع
مافیا ئی خودش را برملت ما تحمیل کرده ،عصیان
احادی ازمردم ما نسبت به این" نظام مافیا ئی"
بیشتر می گردد . بد ین ترتیب می بینیم که آهسته ، آهسته بسوی یکنواخت شدن در
حرکت هستیم و جوهر گرانبهای از ایمان و معنویت را که در طی زندگی تاریخی کسب
کرده بودیم یکباره از دست دا دیم ، و اکنون با حضور در دسته ها و گروه ها ی
مختلف سیاسی و فرهنگی که همچون سما رق از زمین شحم کرده ای جامعه ء ما سر می
زنند و به جایی تلاش برای اعا ده ء نظام عادلانه سیاسی و استقلا ل ملی به
مثابه جا ده صاف کن برای اِعمال استرتیژیی قدرت های بزرگ صنعتی و حامیان
منطقوی آنها در افغانستان و منطقه عمل می کنند . تنها فرق اشغا ل گران دوره ء
قدیم استعمار و اشغالگری کنونی در این بوده است که سلطه گران در نظام سرمایه
داری معاصر و حا کم بر سرنوشت ملت ها برخلاف اسلاف گذشته شان که تنها به کمک
پول و شمشیر ، دور ترین قلمرو های جها ن سوم و عقب نگاه داشته شده را تسخیر
می کردند ، و گاهی هم آفتاب در امتداد امپراطوری های آنها غروب نه میکرد ، این
بار از تجارب و اندوخته های نیا کان سلطه طلب خویش استفاده نموده ، و جهت
رسیدن آسان به همان اهداف سلطه جویا نه خویش به میتود های روان شناسی و جامعه
شناختی رو آورد ه اند ، میتود ها و شیوه های که نسل معاصر را به کمک ابزار
تبلیغاتی مانند رادیوها ، تلویزیون های بیست و چهارساعته ای که در هرلحظه و
هرلمحه ای " سم غریزه های شهوت و قدرت! "
رابه هر سو می پراگنند بکلی مسخ می کنند ؛ این تازه ترین نوع بهره کشی از"
جنس ما فیائی "
است که
بیشتر از سه دهه سابقه ندارد و با سقوط رژیم شبه جمهوری محمد داؤد به مثابه
نوعی از خشونت توجیه شده در افغانستان مطرح شده است .
بنأ سنگ زیرین اینگونه بهره کشی اقتصادی ای که از
سوی حاکمان پیدا و پنهان حاکم برسرنوشت جامعه ما اِعمال می شود ، منافع مشترک
ما فیا ئی است که با ا تکا بر ابزار تبلیغاتی ، سیاسی ملت ما در وا رای چهار
چو ب ها ی منافع ملی ، و روابط میان ملیت های با هم برادر و برابر تحقُق
پیدا می کند ! البته بزرگترین مشخصه و معیار وابسته گی و مناسبات ذات البینی
طبقات حاکمه منا فع مشترک اقتصادی ا ند که با مشارکت در قدرت بصورت فریبنده و
به کمک شعار های میان تهی و پوچ از سوی تمامی نهاد ها ی که بر مدار قدرت
سرمایه و پول می چرخند نگهداری می شوند ! لذا واضیح است همه آنانیکه
در درون این سیستم مافیائی زندگی می کنند با یکدیگر وابسته اند و همدرد و همد
ست یکد یگر اند ، مواضع واحد سیاسی دارند و بسوی یک آرمان در حرکت اند ، لذا
میتوان گفت هر کسی که با اندک تاریخ معاصر افغانستان و منطقه آ شنا ئی
داشته باشد میداند که با دریغ و درد ، کشور ما افغانستان بر خلاف تاریخ گذشته
ء خونین ما که هرچند اکثر زمامداران حاکم بر جامعه افغانی دست نشانده های قدرت
های اشغالگر محسوب می گردیدند از هویت بومی بهره مند بوده و این"
هویت بومی " سبب میگردید که در بطن خود بزرگترین نهضت های استقلال طلب
و آزادی خواهی را که پرچمدار صلح و دموکراسی واقعی در میان ملت ما و عموم کشور
های عقب نگاهداشته شده محسوب می شدند، پرورش می داد . و تا قلمرو ها و اقلیم
های دور دستی ساحه ء نفوذ شا نرا می گستراند . در تاریخ طولانی و پر از تلاطم
ما ، دوره های را میتوان یافت که در آن با شد ت از
"خود بیگانه شد ن " را مشا هده میکنیم و متعا قب آن از متن وبطن
همین ملت بزرگ افغان بزرگترین نهضت های خود آگاه و آزادی خواهی برخاسته ، و
بر بستر تاریخی فرهنگ و تمدن ما به ظهور رسیده اند و به کمک همین حرکت های
اصلاح طلب و ترقی خواه به یک " خویشتن تاریخی و
معنوی " رسیده ایم . درست درهمین دوره های حیات ملت ما بوده که نه تنها
درتکوین " شخصیت تاریخی " ما عوامل مهمی به
شمار می آمدند ، بلکه نشانه های بارزی محسوب می شوند که کار شناسان و محققان
علوم اجتماعی و سیاسی را به شناخت این شخصیت و روح ملت ما هدایت می کنند ، و
باید هر بندی از این سلسله ء فرهنکی به طریق مستقل و علمی مورد تحلیل و تحقیق
قرار گیرند . مطالعه نا چیز خودم به عنوان یک شاگرد جامعه شناسی و اقتصاد حکم
میکند که وضعیت حاکم بر سرنوشت کشور ما اصولأ شبیه دوره انتقال است که تمامی
نهاد های تاریخی یک جامعه از دوره کهن بسوی" دوره
ء جدید " تغییر میکنند و در همین دوره بحرانهای فکری و اخلاقی و روحی
فراوانی بوجود می آیند ، درست در همین مرحله ای از تاریخ است که سنت های مستحکم
قبائلی و قومی که از قبل و از همان عهد قدیم بدین سو جدار های از ساختارعمومی
ملت ما را تشکیل داده بود تجدید می یابند ! به باور من هرگاه نسل معاصر و
انسانی ، که در همین دوره ء انتقال نفس می کشند نسبت به زمان معاصر و نسل های
آینده ای که امانت بزرگ زعامت جامعه و ملت ما را تحویل می گیرند کوچکترین احساس
مسؤ لیت نه کنند و یا هم در لایه های تشریفاتی قدرت بخوابند بزرگترین آسیب های
را نصیب جامعه در حال انتقال خواهند ساخت . با دریغ
فراوان که جامعه ما بد لیل بی توجهی حا کمان وشبه زمامداران کشورما به این مسأ
له نهایت مهم و حساس جامعه شناختی دُچارعوارض و آسیب های بی شماراجتماعی و
سیاسی گشته است. و امروز با روشنی صد ها علائیم انحطاط اخلاقی ، تزلزل و
آشفته گی عمومی ، بی توجهی به حفظ و نگهداشت اصل خانواده ، ایجاد جبها ت متخاصم
میان نو و کهنه ، جریحه دارگشتن وجدان مذهبی وملی مردم ، یورش ناآگاهانه بر هر
اصلی اعم از ادبیات ، جامعه ، فرهنگ ، اقتصاد و سیاست ، توسعه روز افزون دامنه
ء جنایات و تروریزم وغیره پدیده های نفرت انگیزی به چشم خویش مشاهده می کنیم .مشا
هده ءاین ناهنجاری ها و وضعیت تار وتاریک در
جامعه در حالی صورت می گیرد که هیچگونه تصؤر و راه حل منطقی برای آینده جامعه
ء ما نه تنها در نزد شبه حاکمان جامعه وجود ندارد بلکه نامدار ترین کتله های
از روشنفکران منتقد و فعا لان نا مدار جامعه افغانی نیز ازارائیه آن محروم
اند ، البته تمیز و تشخیص عنا صر و مؤ لفه های بحران امریست نیکو ، مگر نباید
تنها به انگشت نهادن بر فاکتور های که در بوجود آوردن فاجعه نقش اساسی دارند
اکتفا کرد ، و از بیان هزاران نقیصه ها وکمبودی ها ی سیاسی ، اجتماعی ، و از
همه مهمتر اقتصادی که فقر زأ و عامل زیربنائی در ایجاد بحران به شمار می آیند
امتناع ورزید ، آب را گل آلود کرد و تنها آسان ترین راه را برای رسیدن به قدرت
" حذ ف مخالفین و دیگر اندیشان "
دا نست و
از در یای گل آلود خشونت ما هی ، منافع نا چیز مادی را گرفت ! چنانچه در
نوشتار های قبلی نیز ام نیز اشاره کرده ام ، روشنفکران و با سوادان جامعه ء ما
باید نیرو های خلا ق در جامعه را بسیج کنند و جامعه را به در یا فت
" هویت اصیل "
خویش یاری رسانند ، این کار ممکن نیست مگر با آفریدن فرهنگ اصیل وقیام مسا لمت
آمیزدرمقابل بی فرهنگیها و شیادی های گوناگون
سیستم مافیائی که امروز سراسر تاریخ کهن
افغانستان را فرا گرفته است . شگفت انگیز است که امروز شاخص ترین و کهن
ترین نیروهای سیاسی و فرهنگی در جامعه ما اعم از دولتمردان و اپوزسیون داخلی
عمق فاجعه انسانی در کشور ما را با تمامی خصوصیات و ویژه گی آن به تفصیل بیان
می کنند ، اما هیچگاه نتوانیسته اند و یا نخواسته اند که برای بیرون رفت از
بحران کنونی دکتورین عملی ومنطقی را، ار ائیه کنند ، تنها وقتی حادثه ای در
قلمروی از جامعه بو جود می آید و یاهم مخالفین مسلح نظام در برابر بزرگترین
مظاهری از فرهنگ و تمدن عملیات خونینی راه می اندازند بلا درنگ سیاست معروف
"چانه و فشار " را به کمک و یاریی حلقه های
معلوم الحالی که از قبل به همین منظور در چهارچوبهای مافیائی نظام سیاسی جا
بجا شده اند به پیش می اندازند ، از یکسو در بد ل انهدام بزرگترین نمونه های
از فرهنگ و تمدن ملت ما با چانه زنی بر مشارکت در قدرت به مخالفان مسلح نظام
مکافات داده میشود و از سوی دیگر بصورت فربینده بنام مبارزه با تروریزم و
القاعده افراد بی گناه سرزمین ما کشته می شوند . بدین سان جنگ تمام عیاری که
در فرهنگ ما بنام " جنگ موش و گربه " نامیده
می شود هر روز قربانی می گیرد . بدون شک در هر حکومتی و نظامی نا رسائی هست و
مشکلات هرگز به سادگی و به سرعت حل نخواهد شد لکن صحبت ما با شبه زمامداران
خود ما از این مقوله ها نیست ُ ُُ،ُُُ زیرا ُ نخست وقتی این همه سرمایه های
عالم و نیروهای مادی و معنوی جهان بنام مبارزه با تروریزم و باز سازیی
افغانستان عزیز بسیج شده است چرا نه گوئیم که آقایون بر چشم تان مژه است ! اگر
هزاران طرحی و برنامه ای هم بریزانید و تمامی مساحت افغانستان را با دالر و
گلوله بپوشانید کار بجای نخواهند رسید ! اکنون بهتر است از آنچه که بر ملت ما
رفته است عبرت بگیریم نقطه ضعف ها ی را که به سود فرصت طلبان ،
ورشکسته گان سیاسی و
فاشیستهای مترقی تمام می شود وما میتوانیم با
کمی فقط سرعت و خود گذری و ایثار آنرا علاج کنیم به امید گردش روزگار و مقتضای
منافع بیگانه گان احا له ند هیم ، که در پس هر ضعف اساسی ما قوت بزرگی برای
کسانی که با صلح و آشتی مانند" جن و بسم الله" اند، نهفته است . اقتصاد بازار
آزاد و اقعأ یک اقتصاد مترقی است که با گذشت صد ها سا ل عمر جوامع صنعتی امروزی
، انسان باشنده ء این جوامع را حد اقل به مرحله ای رسانیده است که به کمک و
یاریی علوم و تکنولوژی معاصر و برخورداری از فرهنگ نهادینه شده تحمل در جوامع
مردم سالارامروزی بصورت آگا هانه نواقص این سیستم را نشاندهی کند و به مقتضای
شرائط تاریخی هرجامعه آنرا در بوته ء نقد قرار دهند ، اکنون به بحث اصلی مان
یعنی بررسی دوره ء انتقال بر میگردیم و می بینیم که در این دوره عبوری یک
جامعه چگونه ازفرهنگ کهنسال اش که معرف هویت آن است با سرازیر ساختن ابزار
" آلینه سازی " و یا " از خود بیگانه ساختن
" انسان وجامعه محروم می گردد ؟ یکی از ویژه گی های این دوره
" نیاز های مصنوعی ! "
ا ند که بصورت دا ئیم در انسان و جامعه بوجود می آیند و این وظیفه تبلیغاتی که
جزئ از یک پروژه روانی بشمار می آید از سوی گروه های ما فیائی بدوش مطبوعات ،
رادیوها ، شبکه های تلویزیونی گوناگونی اُفتیده است ، زیرا با روشن کردن جعبه
تلویزیونی و رادیوئی و یاهم با ورق زدن روزنامه ها و مجلات سیلی از نیاز ها ی
پوشیده که بیشتر مصنوعی اند ظا هر می گرددودرست درهمین دوره است که" فرهنگ
زدائی " بوسیله تشبه و تقلید تبلیغاتی به پخته گی می رسد .
مسأ له
دیگری که موضوع مهم و اصلی بحث ما را نیز تشکیل می دهد ، تجربه ها و اندوخته
های چند دهه قبل استعمار است که از کشور های جهان سوم بخصوص افغانستان بدست
آورده اند ، و همین تجربه ها ضرورت یک ریفورم و تجدید نظر بنیادی بر تاکتیک ها
و استراتیژی های تمامی حرکت های آزادی خواهی در منطقه و افغانستان را بوجود می
آورد . همین موضوع که مجهول بزرگ برای تمامی نهضت های اصلاح طلبانه و بیدار
گرانه از سید جمال الدین افغانی تا اکنون است . موضوع قابل اهمیت دیگری نیز که
باید قویأ به آن نگریسته شود عوامل تعیین کننده در تحولات اجتماعی است ، من
اکید أ بر این با ورم که لاجرم عامل تعیین کننده و قوی در تحولات اجتماعی و
سیاسی وجود دارد اما نه میتوان تنها یک عامل را در نظام ها و جوامع مختلف بشری
بصورت ثابت تعیین کرد ، بلکه عامل تعیین کننده در هر نظام اجتماعی و سیاسی با
نظام اجتماعی دیگری تفاؤت می کند ، اغلب
اشتبا ها تی
نیز که در تفسیر و تشریح ایدیولوژی ها و مکتب ها اعم از مذهبی و غیر مذهبی
بوجود می آیند از همین نکته منشأ می گیرد و آن این است که پیروان دگما تیک یک
مکتب و اندیشه بدون احساس ضرورت ریفورم اصلاح گرایانه ، همیشه دنبال یک عامل (
انسان – تاریخ – نژاد – فرهنگ – جغرافیا و ......) می گردند و آنرا زیر بنای
تمامی تحولات اجتماعی و در طول و عرض تاریخ بشری بصورت مطلق می شمارند . در
حالی که به باور من آن همه عواملی که گرفته اند اگر صحیح و درست هم تلقی شوند
، هرکدامِی از این عوامل در یک دوره خاص و در میان یک تیپ ویژه ای اجتماعی
عوامل قوی اند اما نه میتوان آنها را به تنهائی و بصورت منفرد و مجرد برای
تمامی اعصاری ازتاریخ بشری کافی دانست.که اینگونه بینیش تاریخی و جامعه شنا ختی
مغائر با جوهره ء اصلی فلسفه ء تاریخ بویژه از دیدگاه
" فلسفه توحیدی تاریخ " است . میتود
واسلوبی که نسبت به هر شیوه دیگر غارتگری از سوی "
مافیای بازار آزاد " در جامعه ما عملی می شود همانا تضعیف تیوریزه شده
ای از نهاد های ملی تاریخی و اقتصادی است که در هیاهوی تبلیغات برای بیان
محاسن " نظام لبرال دموکراسی " به انجام می رسانند . سر دمداران این مافیای
اقتصادی و بروکراتیک با سرمایه گذاری در سکتور های خاص اقتصادی عملأ نها د های
سنتی و تاریخی یک جامعه را به رکود مواجه می سازند . در گام نخست این مافیا ی
بازار آزاد به کمک بازهم همین ابزار تبلیغاتی مانند رادیو ، تلویزیون ، احزاب
بازاری ، روزنامه ها و سازمان های به ظاهر عام المنفعه مانند بنیاد های خیریه
وغیره جامعه را عمیقأ شستشوی مغزی می کنند و با ایجاد بحران های بزرگ روحی و
اجتماعی باور " اصا لت پول و سرمایه " را در
کالبد نحیف و ضعیف ملت تاریخی و کهن ما نهادینه ساخته و بدین سان ارزش های
معنوی و
آخیرین
رسوبات فرهنک ایثار و قربانی را به یغما می برند ، در ست در همین دوره انتقال
است که ساختار های مصنوعی به جای ساختار ها و نهاد های اصلی با ز هم به کمک
همان ابزار تبلیغاتی ما فیائی پیوند می گیرند . بهترین و بزرگترین مثال برای
این حقیقت تضعیف مافیائی شرکت هوا پیمائی آریانا است که از همان نخستین روز های
تشکیل حکومت مؤ قت مورد بی مهری فوق العاده قرار گرفته و امروز کشور ما
افغانستان از تنها نماد سرمایه ملی محروم می شود و همین گرگان مافیای اقتصاد
ی بازار آزاد بصورت توجیه شده و ظاهرآ منطقی منتظر آخرین نفس های آن اند که
چگونه و چه وقت بر بستر از قبل آماده کرده شده سرمایه داری و ثروت اندوزی جان
می دهد ؟ گفتیم از همان روزهای نخست اداره مؤقت شرکت هوا ئی آریا نا افغان مورد
بی مهری قرار گرفته است ، به دلیل اینکه مافیای سیاسی حاکم بر سرنوشت جامعه ما
در هم آهنگی با مافیای بین المللی شرکت های نفتی بجای یک برآورد و محاسبه دقیق
نیاز مندی های ساختاری جامعه ما از جامعه جهانی تنها طلب کمک های نقدی را نمو
دند و با استخدام مستشاران خارجی که حتی هر روزی هزاران دالر حقوق و معاش
مطالبه می کردند ، نا وگان هوایی و ترانسپورتی ما رو به زوال نهاد . و بالاخره
پس از مدت کمی آنهم با تحویل کمک چهار فروند هوا پیمای استفاده شده ای که کشور
هندوستان به شرکت هوائی آریا نا افغان کمک نموده بود و به بسیار زودی به دلیل
عدم توجه به پالائیش آن از کار افتید ، سازمان جهانی هوا نواردی پرواز های هوا
پیما های شرکت آریا نا افغان را بر حریم هوائی اتحادیه اروپا ممنوع اعلام کرد و
شرکت آریا نا افغان را به دلائل ایمنی در لست سیاه قرار داد . اکنون سوال
اینجاست که اگر از همین ملیارد ها دالر پول نقدی که جامعه جهانی بنام باز سازی
افغانستان به کشور ما کمک نموده است ، چند فروند هوا پیمای محدود جدید و یاهم
استفاده شده در اختیار افغانستان قرار می گرفت و آرام ، آرام شرکت هوایی آریا
نا جان می گرفت به بسیار زودی آیا آریا نا این میراث کهن ملت ما از ویرانه
های خاک آلود ی بسوی یک آینده ء مطمئنی بر نه می خاست ؟ هیچکسی نه میداند که
آخرین منزلگاه شرکت هوائی آریانا افغان کدامین ودرکجا خواهد بود ؟ اما حرکت
سریع برنامه های" اقتصاد بازار آزاد" یا سرما
یه داری لجام گسیخته ء حاکم بر افغانستان که آخرین بقایای معنویت و تمدن افغان
ها را در حلقوم گرفته اند روشن میسازد که اگر معجزه ای رخ ندهد شاهد سقوط این
یگانه شرکت هوائی که سمبول تاریخ کشور ما محسوب می شود در دامن خون آلود ما
فیای حاکم بر سرنوشت کشور ما ، خواهیم بود . شایان ذکر است که از همان نخستین
روز های تأسیس حکومت مؤقت حاکمیت دوگانه همانا (
حکومت پنهان و حکومت آشکار!! ) بر خلاف انتظار توده های میلیونی ما بر
بستر جامعه افغانی مشاهده می گردید . حکومت آشکار که از نیرو های با اعتبار
بومی و داخلی تشکیل گردیده بود دارای کوچکترین صلاحیتی که در ساحه مسؤ لیت در
برابر خدا و خلق خدا با ید به انجام برسانند نبوده است ! جا لب آنجاست که بدنه
ای اصلی این " حکومت آشکار " بیشتر از کسانی
و نیروهای تشکیل گردیده که در طی سه دهه مهاجرت ها مجبور به ترک میهن شده و
اکنون دوباره در رکاب حاکمان پنهانی جامعه وارد افغانستان شده اند . و امروز به
مثابه یک حکومت دموکراتیک و قانونی در معرض
دید قرار دارند . اینان جاده صاف کن بزرگترین قدرت های اقتصادی و نظامی اند که
خود را " مأ مور از جانب خدا " میدانند که
نظام مورد نظرشانرازیرنام " دموکراسی " و
" آزادی " برسراسر گیتی ارزانی می فرمائند !
گفتیم ، این" مافیای بو قلمون سرمایه داری "
که به هد ف بدست آوردن منا فع اقتصادی از جهان سوم منجمله افغانستان همچون
" دا را کولا ها " بر تن مجروح و خونین
جامعه ما چنگ اندا خته با اشغال گران قدیم در عین حالیکه نسل این ما فیا از
با زما نده گان نیا کان خویش بشمار میآیند و جانشینان برحق آنها محسوب
می شوند ، با این تفا ؤت که این بار با مشارکت دیگر
کا نگستر های دنیا و با ملاحظه به منافع استراتیژیک آنها درافغانستان
و با مجوز سازمان ملل متحد که اکنون بیش از هر زمان دیگری به مثابه نهاد
مشروعیت بخشی به شرکت های تجاری جهانی مبدل
شده وارد منطقه شده اند ، و با دقت کامل آنچه را که یکی از افسران انگلیسی که
در اردوی انگستان به مقام جنرالی نیز نا ئل آمده است وصایای را که در یک اثر
خود برشته ء تحریر در آورده است جامه عمل می پوشانند . این جنرال نظامی در کتاب
خود نوشته است که : در جنگ پیروزی غیر ممکن است مگر
با استفاده ازجعلیات یا بکار بستن ابزاری از تزویر و درو غگوئی و پنهان داشتن
حقیقت « به عقیده وی هر فردی از جامعه و کشور وقتی این وسا ئل را بکار نه بندد
بدون تردید به دوستان و همرزمان اش خیانت کرده است " میتوان وی را یک فرد پست و
نا مرد شمرد !» برای یک ملتی که سرنوشت اش به قمار گذارده شده پایبند اصول
اخلاق بودن یا نبودن موضوعی نیست که مهم شمرده شود ، بلکه یک ملت آنقدر بر سر
حریفش باید بکوبد تا بلاخره با یک ضربه نهائی جان دهد . »
در آ ئینه اینگونه تیوری ها و فعل وانفعا لات است
که برخورد با رژیم و اداره ء حاکم بر سرنوشت ملت ما یک امر طبیعی تلقی می گردد
. اما تنها تفاؤ ت در این است که برخی از مخالفانی که تنها داعیه ء
" مخالفت برای مخالفت ! " را بد ون آنکه عمق
فاجعه ء گسترده ای را که تمامی اندام ملت بزرگ ما را احاطه کرده نخست با ابزار
معاصر تشخیص کنند و سپس بصورت مسا لمت آمیز و منطقی و با توجه به شرائط این
زمان راه حل های عملی نیز برای علاج آن پیشنهاد کنند ، مردم را برای سر دادن
شعار های مبارزاتی گذشته و یک" عصیان کور و خونین ! "
فرا می خوانند ! که به با ور من اینگونه تحلیل ها و جهت گیریها ی دوران جنگ سرد
و جهاد بزرگ مردم افغانستان در برابر جریانات و نهاد های حاکم بر جامعه افغانی
نه تنها کار را بجای نه می برد بلکه به دلیل اینکه سیاست همیشه بویژه در جهان
معاصر که آگنده از اندوخته ها و تجربه های اشغالگران است و ملتی سرافراز و
پ |