|
ظاهر حکمي
مولا نا ی شهیر
بنده
نی راقم ونی ادیب ونویسنده استم تا مضمون و سوژه ی را که بتواند توجه وعلا قه
مفرط تان رابخود جلــــــــب نموده واز مطالعه ی ان بهر ه ی پر بار گرفته
خوشنودی تان را بار اورد نیست که خدمت شما فرهنگ دوستان پشکش بدارم .
به
هر حال تکیه به ایزد متعال نموده بخت نا مستعد ادب خود را در معر ض ازمون قرار
داده تا باشد که با نوشتـــه ی داری اغلاط انشای و املای بی ارتباط وپراگنده ی
خود شما عزیزان رااز دنیای فرهنگ ادبی قابل قبول راه گم ساخته ( میگویند سیل
هم سیل است و سرگردانی هم سیل است )سرگرم نمایم.و بخود ببالم که من هم مقاله
نویس ونویسنده استم. بنا بر همین اصــــــــل بخود جرات داده قلم کم رنگ وشکسته
ارزان قیمت را بدست گرفته نخست سراغ سایت های انتر نتی رفتم . تا باشد که موضوع
مورد علاقه وخواست روزرا جستجو نموده متکی به ان نوشته را اغاز نمایم
موضوع زندگی نامه مولانا ی بزرگ ابر مرد وواتگر مشتهر در جهان جلا ل الدین
بلخی – رومی که با قلم بدستان ماهــــــر ونام اوربا تغیر اندک تحریر یافته بود
مورد توجه بنده قرار گرفت که مبتنی بران به نوشته ام تداوم بخشیدم.
بقول ا غلب تذکره نویسان اسم مولا نا محمد ولقب ان جلا ل الدین است. احمد
افلاکی از قول بها ء ولد نقل میکند بعضــــــــی اقطاب به اول واخر اسم خود
لفظ شاه را اضافه کرده اند. لقب مولوی نیز در میان صوفیان به ا ستا د
حقیــــــــــــــقت بین (مولانا)اختصاص داده اند. در زمان خود وی و حتی تا
قرن نهم نیز کلمه ی مولوی به اسم ان علاوه نشدو نی کسیـــــــــــــــی به
اسم مولوی یادش میکرد حتی در کتب و تاریخ گزیده ومناقب العارفین کلمه مولوی
نیامده است.لیک محترم شمشاد در مقا له ی خود در مورد مولا نای بزرگ بجای مولا
نا مولوی بکار برده علت و انگیزه ی انرا توضیح نکرده است .
شهرت
مولوی به مولا نا ی روم مسلم است و به صراحت بگفته ی حمد الله مستوفی و قول
اغلب تذکره نویسان مستفـــــــــــــاد میگردد.در مناقب العارفین به هر جا مولا
نا که مرادش همان جلا ل الدین است تذکار یا فته.
احمد
افلاکی در عنوان ولفظ مولا نا سرا الله الاعظم اورده مینوسد مولد مولانا
شهر بلخ بوده ولا دتش در ششم ربیع الا اول سنه 604 هجری قمری اتفاق اقتاده
. علت شهرتش به مولانا ی رومی همانا اقامتش در شهر قونیه که اقامتگاه
اکثــــر عمر ومدفن اوست بوده . لیک خود وی خویش را از مردم خراسان شمرده .
پدر مولا نا محمد بن حسین خطیبی است که به بهاوالدین ولد معروف شده او را
سلطان العلما لقب داده اند و پدر او یعنی پدر کلان مولا نا حسین بن احمد
خطیبــــــــی به روایت افلاکی از افاضل روز گار وعلا مه ی زمان بوده است.
مولا نا شخص همچون حافظ قرین علوم دینی بوده واعظ وعالمی برجسته بشمار میر
فت.اما طوفان سخن تبریزی خــــــرمن صیت اورا بر باد داد گویا کتاب را از
دستش گرفت و به حوض مدرسه قونیه انداخت او را از علم قال به علم حال
کشــــــا نید.مولا نا در مثنوی برای درمان الام روحی نسخه ی عشق را تجویز
میکندکه علت های درونی را مداوا است.و ریشـــــه ی نخوت ناموس را در وجود انسان
میسو زاند.
خوش
باش ای عشق سودای ما
ای
طبیب جمله علت های ما
ای
دوای نخوت ونا مو س ما
ای
تو ا فلاطون و جالینوس ما
به
تعبیر مولا نا عشق هم زهر است وهم تر یاق
،هم لذیز است وهم الیم جالب انکه عاشق بدو وجه متظاد ان علاقه داردو الم
وجود انرا بر می تابد.
ا ی
جفا ی تو ز د ولت خوب تر
ا
نتقا م تو ز جا ن محبو ب تر
عا
شقم بر لطف و برقهر ش بجد
ای
عجب من عاشق این هر دو ضد
مو
لا نا می فرماید عشق تهداب و زیر بنای هر انچه خواست بوده بدون ان مفهوم
زندگی کم بهاو بی میلی را بــا ر می اورد.
شخصیتی چو ن مولانا جلا ل الدین بلخی در برهه ی از حیات خودش از بر خورد با
شمس تبر یزی این عشق را می ازمایــد وجان به اخگر می گذارد و تجارب عملی
وشوریدگی خودرا در قلب ابیات عاشقانه و عا رفا نه میسراید.
بشنو
ار نی چون حکایت میکند * و ز جدا یی ها شکا یت میکند
تا
بگویم شرح د ر اشتیا ق * سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
با تجاوز و حمله لشکر مغل به سر کردگی چنگیز خان به اسیای مرکزی پدر مولا
نا نا گزیر با فامیل خود که ان زمـــان مولانا پنج سال داشت بلخ را به قصد
نشاپور که در انجا توقفی داشتند و مولانا باعطار روبرو گردید و عطار مــــولا
نا را شخص خیلی زکی ودارای اینده ی خرد بار خواند و کتابی به ان تحفه داد انها
از نشاپورعازم بغداد اوز انجا به مکه واز مکه به سوریه و از انجا به تر کیه
و بالاخر به شهر قو نیه اقامت گزین شدن. پدر مولا نا در قونیه مدرسه دینی را
احداث و در ان تدریس مینمود . که بعد از مر گ پدر مولا نا خودش دروس مدر سه را
پیش میبر د. گویا در سن یعدا ز 25 سالگـــــــی دارای علمیت فو ق العاد عالی و
بلند گردید. بلخوص اینکه با تبریزی اشنا شد و ار او علمیت زیاد را کسب نمود.یکی
از شاعــــــران بزرگ و از مردان عالی مقام شمرده شد. اثار وی به یسیاری زبانها
تر جمه شده است. این عارف بزرگ در وسعت نظر بلند اندیشه بیان ساده و دقت
خصایل انسانی ویکی از بلند ترین مقامات را در ارشاد فرزند ادبی دارد.
اشعارش بدو قسمت جدا میشود .
نخست منظومه معروف او به زبان فارسی که مثنوی معنوی نام نهاده شده وبه شش
که بعضی ها انرا به هفت جلد منقســم میسازندجدا شده انرا به اسم صیقل الا
ارواح یا قران فارسی یا پهلوی نیز مینامند تدوین یافته است.
قسمت دوم اشعار ان قطوری است که تقریبا یکصد هزار بیت غزلیات و رباعیات که
در مورد عمر خود سروده است ودر اخر هر شعر اسم شمس تبریزی رابکار برده وبه
همین علت اشعار خود مولا نا به اسم کلیات یا دیوان شمس تبریزی یـــــــاد
میشود.
پسر
مولانا بهاو الدین احمدمعروف به سلطان ولد از عرفان معروق قرن هشتم بشمار
میرود مطالبی را که در مشا فهـــات از پدر خود شنیده بود در کتابی گرد اورد
وبه ان فیه ما فیه نام نهاد.
مولانا در 16 دسمبر 1273 میلادی به سن 66 سالگی در قونیه وفات نمود که در
مراسم تدفین ان هزاران اشخــاص بزرگ و مهم از قبرس اسرایل ایران عرب ها ترکیه
وغیره اشتراک داشتند .و هر کدام همین میگفت مولانا نه تنها مربوط به دین اسلام
بود بلکه به همه ادیان احترام داشت ومعتقد به همه ادیان دانسته میشد.
موصوف در نوشته های خود تذکار داده بود که مرگم شاید افتاب نشست را نشان دهد
ولی در حقیقت افتاب نشست نبوده بلــکه افتاب برامد میباشد.و نباید در وفاتم
غمگین با شید.
خلاصه اینکه هر قدر در مورد این شاعر شهیر و افتخار فرهنگ وادب بنویسیم و
بخوانیم باز هم کم است وانسان از میـــــز مطالعه ان به مشکل بر خاسته وهنوز
هم شایق مطالعه اثار و کتب ان میباشد.
د مولانا رومی په ویاړ
څوک
بلخی څوک رومی د یادوی مولانا × په عشق د يوهی خرد اوسیدی ډک له وینا
ستا
په هڅه اوزیارخلک شودعلم خاوندان × د خلک دعا وی سره ، لدی د نیا شوی فنا
په
هر مجلس د ا د ب درنه یا د یږی ته × په هر کالیز د لری، ګدون مخلو ق د د
نیا
ستا
په ادب او پوهی هریو کو مونږ فخر × کو د عا تا له ، لر و په خو له
کی ثنا
د
شاعرانو په ارشاد لری ځانګړی مقام × وی ګنجینه د خرد په هر مفهو مو
معنا
زیارو زحمت په ادب وشو له تا ځنی ډیر × په سپما د اشعارستا
فرهنګ موشو پر غنا
ستا
دپوهی په وصف ډیر شاعران ووینم × د خوښی شعر د ستا لرو د خو ښی ا شنا
نیم
شاعرچه د په وصف ښه شاعری وکړم× ستا د خوښی په ارمان نا ستیم ایزد په پنا
ستا
د مینی ا شعا ر لر ی په زړه حکمی × لکه رڼی ا و به ته و ی سپیڅلی له
ګنا |