|
عبدالشکور خوشه چين
سلا م به همه
اعضای محترم سابق، حزب و طن
(ح،د،خ،ا) و متحد ین
سیاسی آ ن را سلام و احترامات بی پایان تقدیم میدارم، بعد ازعرض ارادت و تقدیم
سلام های فراوان خدمت همه به عرض برسانم اینکه !
گفته پرویز را به حیث تحفه خدمت شما تقدیم میدارم.
از
كوهستا نهاي كردستان پرسيدم
چرا در اين دامنه ها فقط تفنگ ميرويد
تكليف گٌل چيست؟
رودخانه اي، در آمد به صدا و گريست
كه سرتا سر بهار، باران گلوله در زخم ما زيست
مارس 1997
ومن خوشه چین بگفتم که
چرا در افغا نستان کو هستانی فقط جنگ دامن می گسترد
تکلیف انسا نیت چیست؟
از سلسله کو ه هند و کش صدا بر آ مد وگریست
گناه ما همین است که
به چهارطرف
از دامنه های خود آ ب حیات را برای انسانها جاری میسازیم.
قرار می گیرد.
برعکس، به پاس خدمات شا یسته، سینه های ما، هدف ، مرمی و
راکت، سیه دلان و کهنه گرایان و مهاجمین افسوس، صد افسوس.
از طرف یکی از دو ستانم که عضویت شورا ی انسجام احیای حزب وطن را دارد، از
من دعوت داده شد. تا پیرامون اعلامیه کمیتۀ انسجام برای اعاده حزب وطن به صفت
یکی از اعضای کمیته مرکزی سابق حزب وطن(
ح،د،خ،ا)
نظریات خودرا بعداز مطالعه آن
بنویسم.
سپتامبر
2007
mainFrame.htm
بنام خداوند دادگر
اعلامیهء کمیتهءانسخام برای اعادهء فعالیت حزب وطن
به مناسبت یازدهمین سالگرد شهادت دکتورنجیب الله
دکتور نجیب الله در میان زعمای سدهء بیستم افغانستان، یگانه زعیم افغان است
که در دشوارترین و پیچیده ترین برههء تاریخ سکان دولت ج- د- ا را بدست گرفت و
اندیشهء وی مقدم بر همه مسایل، نجات وطن و مردم
ازجنگ
طاقت فرسایی بود که خانه و کاشانهء
هر افغان را می سوخت. دکتورنجیب الله بنابرتعهدیکه به مردم و وطنش داشت
صادقانه می اندیشید تا چگونه وطن را از جنگ بیهوده یی وارهاند که در نتیجه آن
جنگ ویرانگر رنج و عذاب آنرا فقط افغانان بدوش می کشیدند و بس.
هنگامیکه وی به قدرت رسید آنرا در جهت نجات وطن و مردم از فاجعهء جاری به
کار بست و با دلیری و جسارت برای جستجوی راه های برون رفت از فاجعه ء و تدوین
نظریات جدید برای حل مسایل کشور پرداخت.
وی با جمعبندی همه نظریات سیاسی نافذ در کشور به شمول نظریهء رسمی ح- د- خ-
ا و تحلیل همه جانبهء از اوضاع جاری کشور به این نتیجه رسید که برای نجات وطن و
مردم از بحران؛ باید به جستجوی نظریات مستقل، نظری سیاسی پرداخت. و از همین
موضع بود که دکتور نجیب الله به نظریهء مصالحهء ملی رسید و آنرا سیاست رسمی حزب
و دولت اعلام کرد و از این رو مردم، حزب وطن را به مثابهء حزب مصالحهء ملی
میشناسند. که این حزب به ابتکار شهید سر افراز وطن دکتور نجیب الله در 1990
بنیانگذاری شده است.
دکتور نجیب الله صادقانه در امر تحقق قطع جنگ و برادرکشی، تآمین صلح و وفاق ملی
میان افغانها گامهای متین و عملی برداشت و در راه تحقق این امر سترگ مصلحت های
شخصی خود را فدای منافع همگانی کشور نمود.
وی معنای سیاست مردمی را به مفهوم مسئولیت در برابر همهء مردم میدانست، نه
در برابر یک بخش آن و به این نتیجه رسید که جدا کردن مردم و تجزیه آن زیر هر
نامی با در نظر داشت ویژه گی های جامعهء افغانی به چیزی جز فاجعه نمی انجامد.
دکتور نجیب الله اثرات مصیبت بار جنگ را به زندگی همهء مردم میدانست و از
اینرو از نگاهء همه مردم به آن نگریست، وی برای انجام این رسالت بزرگ تا سرحد
گذشتن از جان آماده گشت و قربانی در این راه دشوار اما پر افتخاررا آگاهانه
پذیرفت.
وی به حیث مبارز نستوه به خوبی میدانست، مردیکه در راه خدمت به مردم کمر می
بندد،قربانی را به جان میخرد و همواره این شعر ورد زبانش بود:
در جهان باید،که مردانه زیست
ورنه،همچو مردان میتوان مردانه مرد
حقا که وی چنین کرد و مردانه مرد و سرخرویی تاریخی را نصیب یاران راستینش و
ملت پر غرور افغان ساخت.
مرحبا قهرمانی راکه به خاطر ایده هایش به پای دار میرود و تا نهایت خط کشیده
استوار میرود.
دکتورنجیب الله از این زمره مردانی است که قهرمانانه سر دار را بلند ساخت و
راهی را که انتخاب کرده بود هرگز از آن برنگشت.
دکتور نجیب الله رهبر خردمند و دلاوری بود که زمان، سوال مرگ و زندگی را در
برابر حزب و دولت قرار داد، یا باید به سرنوشتیکه دیگران برای مردم وایندهء
افغانستان تعیین کرده بودند تسلیم میشد و یا باید به شجاعت و مردانگی از خود و
از وطن دفاع مینمود .
دکتور نجیب الله با جسارت و پایمردی راه دومی، راه دفاع دلیرانهء و طنرا به
کمک یاران همرزمش و مردم صلحدوست افغان برگزید و سربلند و پیروزمندانه از
آزمایش تاریخ بدر آمد.
وی با برخورد نقادانه و جدید نسبت به انکشافات ماضی در کشور وبا تبارز
واقعبینی سیاسی و عاری از تعصب،سیاست مصالحهء ملی را بحیث مجموعهء تدابیر و
اقدامات معقول و انعطاف پذیر به خاطر تآمین صلح، پایان دادن به جنگ و برادرکشی
و قطع مداخله از خارج مطرح نمود،در پرتو این مشی امضای توافقات ژنیو میسر و
ممکن گردید و راه بسوی توافق ملی هموار گشت.
ندای مصالحهء ملی و تفاهم بین الافغانی با جدیت هر چه بیشتر و غیر قابل
پیشبینی به طرف های درگیر در میان کشور اوج گرفت و پس از گذشت مدت ها جنگ و
ستیز، این طرح افغانها را به تفکر همگانی برانگیخت و نشانه هایی از اخوت،
برادری و آشتی ملی میان افغانها هویدا گشت.
به خاطر تحقق مصالحهء ملی در شرایط بین المللی آنزمان ابزار قابل اعتمادی به
جز از پروسهء صلح ملل متحد در دسترس نبود و دکتور نجیب الله پروسهء صلح ملل
متحد را به حیث آخرین روزنهء امید صلح در کشور و ناجی مردم افغانستان از نفوذ و
سیطرهء بنیاد گرایانی میدانست که از طرف دولت پاکستان حمایت می شوند.
حاصل پروسهء صلح ملل متحد میبایست امیال نفوذ و نقشه های خارجی ها را در
افغانستان متوازن میساخت و از سیطرهء یک جانبهء فوندمنتالیست ها جلوگیری میکرد
و به استقرار حکومت بیطرف در افغانستان می انجامید، این حکومت میبایست تلاش
برای پیروزی نهایی مصالحهء ملی را در کشور میکرد؛ به همین دلیل دکتور نجیب الله
پروسهء صلح ملل متحد را به حیث حلقه اساسی و عاجل سیاسی برجسته ساخت و در جهت
تحقق این امر کارهای عملی بزرگی را انجام داد.
«
دکتور نجیب الله در ماه مارچ 1992 جهت تحقق برنامهء صلح ملل متحد ابراز آماده
گی کرد تا به اساس توافقات قدرت را به شکل صلح آمیز به یک شورای غیر جانبدار،
متشکل از شخصیت های بیطرف روشنفکران افغان انتقال دهد، تا این شورا بتواند راه
را در آیندهء نزدیک برای ایجاد یک حکومت با پایه های وسیع از طریق انتخابات
همواربسازد؛ مگر متآسفانه پلان صلح ملل متحد از جانب بعضی از اشخاص منفعت طلب
وخودخواه و فاقد احساس مسئولیت در مقابل وطن ومردم در داخل حزب و دولت و هم در
میان حلقات مخالف حل سیاسی صلح آمیز مسئله افغانستان با یک اقدام نظامی برهم
زده شد و برنامهء صلح مذکور را که در آستانهء تطبیق قرار داشت متوقف ساختند.
توقف برنامهء صلح باعث تشدید اختلافات، جنگ وخونریزی و منارعات اتنیکی و مذهبی
میان افغانها گردید وسرانجام بحران و تراژدی جاری را درکشور به وجود آورد.»
وی صادقانه کوشید تا پیام ضرورت اتحاد را به گوش همه افغانها برساند و ار
آیندهء هولناکی که در برابر افغانان قراراشت پرده بردارد وهمه را آگاه سازد. وی
با صداقت و صمیمیتی که به وطن و مردمش داشت این مسایل را پیشبینی نمود و به ملت
افغان هشدار داد و پرده برداشت و به همه از آیندهء هولناک خبر داد.
وی قاطعانه هشدار داد:«
جای را بنیادگرایی پر خواهد کرد به پشتیبانی بیگانگان، در کوچه و بازار جنگ
خواهد بود و یک نسل کامل از بین خواهد رفت، در افغانستان همه به خاکستر مبدل
خواهد شد .. . . نباید حکومتها را بالای خاکسترافغانستان، مقبرهء افغانستان و
استخوانهای مردم افغانستان ایجادکرد، بیاید گامهای نا سنجیده برداشت، نباید گام
های ناشیانهء برداشت.
نیرو های سیاسی داخل و تمام افغانهای مسئول و نیروهای سیاسی خارج گام های
خود را سنجیده برداریم که فردا خدای نخواسته ننگ و عزت خواهران ما به برباد
نرفته باشد.
یک بیگانه ره خو رخصت کردیم که چندین بیگانهء دیگر به جایش نیاید . . . اگه
اینجه جنرال های آمریکایی آمدند؟ اگه اینجه میجر های پاکستانی آمدند؟ اگه اینجه
وهابی های عربی آمدند؟ میگویند که قدرتره به مجاهدین بته، من اولتر قدرتره به
کدامش بتم؟ آنها مردم ره قتل عام خواهد کرد ، ما باید ملت را متفق بسازیم و
نگذاریم که تکه، تکه و پارچه ، پارچه شود . . . نکنید که خود در آتش خواهید
سوخت . . .»
افغانها دیر زمانی میشد چنین صادقانه و پر از احساس وطنی و پر از واقعبینی
از آینده از کسی چیزی نشنیده بودند، و آتش سوزندهء واقعات مهیبی که بعدآ رخ
دادند و واقعاتیکه لهیب آن پیش از پیش در این گفته ها زبانه میکشیدند، اعتقاد
وباور مردم را نسبت به گفته های دکتور نجیب الله محکمتر ساخت.
وی
در دفاع از نوامیس ملی وطن مردانه سر دار را بلند ساخت و کارنامهء همه شهدای
راه وطن را یک گام فراتر برد.
اینک علی الرغم سکوت قصدییکه نسبت به انیشه های وی اعمال میگردد، انیشه
های اصلی دکتور نجیب الله در بارهء اینکه هیچ افغان دشمن افغان نیست، منازعه
افغانها راه حل نظامی ندارد و هیچ نیرویی به تنهایی قادر به ختم جنگ و اعادهء
استقرار صلح در کشور نیست، اینکه نه کنار گزاردن نیروها ؛ بلکه کنار امدن
نیروها بر اساس تفاهم وسیع بین الافغانی و توافق ملی و مصا لحه اساس پلورالیزم
سیاسی و اندیشه یی و رهنما ساختن اصل دموکراسی در همه عرصه های سیاسی –
اقتصادی- اجتماعی و ملی عنصر تفکیک ناپذیز استقرارصلح درکشور است . . . راه خود
را در واقیعت زمان هر چه وسیعتر میگشاید و نیرو های مختلف و متعدد افغانی و
غیر افغانی اندیشهء وی را از خود میسازند و آنرا دوباره مطرح میکنند.
زمان این سوال تکاندهنده را به پیش میکشد که چرا این اندیشه ها در همان
هنگام به بی اعتنایی گرفته شدند و مسئولیت فاجعهء عظیم افغانی از آن هنگام تا
کنون بدوش کیست؟
از اینرو مردم حقشناس و وطندوست افغانستان در داخل و خارج کشور از این
فرزند قهرمان و اصیل خویش به نیکویی یاد میکنند واز نبود وی با غم و اندوهء
فراوان یادبود به عمل میآورند وبه روح پاکش درور میفرستند.
کمیتهء انسجام برای اعادهء فعالیت حزب وطن به نمایندگی از اعضا و فعالین
حزب وطن «طرفداران مصالحهء ملی» شهادت دکتور نجیب الله را به همه مردم صلحدوست
افغانستان تسلیت گفته و بروح پاک وی درود می فرستد.
روحش
شاد و یادش همیشه گرامی باد
و اما در بارهء اعادهء فعالیت حزب وطن:
کوشش جاری ما برای اعادهء فعالیت حزب وطن، بخش مهمی از کوشش های مردم افغانستان
برای مشارکت فعال و مؤثر در جریانات کشور و پایان دادن به بحران جاری است.
کمیتهء انسجام برای اعادهء فعالیت حزب وطن به منظور نیل به این هدف ، یکبار
دیگر، مواضع و نظریات قبلی خویش را صریحآ چنین اعلام میدارد:
1-
محور کار به لحاظ سازمانی باید احیای حزب وطن قرار داده شود.
2-
محور کار به لحاظ برنامه یی اند یشهء مصالحهء ملی قرار داده شود.
همزمان،اعضا و فعالین حزب وطن طرفداران « مصالحهء ملی » و سنت شهید دکتور نجیب
الله را مکررآ فرا میخوانیم تا در این اقدام بزرگ و با افتخار طی اجلاس وسیع
فعالین حزب وطن با بررسی نقادانه و یک چشمدید صریح و روشن نسبت به گذشته و یک
چشم انداز صریح و روشن نسبت به آینده رسالت تاریخی خویش را ادا نمایند.
با درک عمیق از وظایف وطندوستانه و با درنظرداشت شرایط و احوال کنونی در وطن
که واقعآ زمان آن فرا رسیده است، در برابر اعضا و فعالین حزب وطن در داخل و
خارج کشور مهمترین وظیفه ایکه قرار دارد همانا احیای فعالیت حزب وطن است.
اعضا و فعالین حزب وطن طرفداران « مصالحهء ملی »
!
بیائید با احیای حزب پر افتخار وطن ، مشرکآ در امر تآمین صلح، آشتی ملی ، وفاق
ملی ، دموکراسی ، عدالت و حراست از استقلال ، تمامیت ارضی ، حاکمیت ملی و عمران
مجدد کشور رسالت تاریخی خویش را به انجام برسانیم.
ما عقیده داریم که حزب وطن و نظریهء مصالحهء ملی مبرمیت خود را برای
افغانستان و حل مسایل آن حفظ کرده است.
پیروز باد مصالحهء ملی
زنده باد خاطرهء شهید دکتور نجیب الله
به پیش در راه احیای حزب وطن
«
و من الله توفیق »
بعد از مطالعه شعر پائین به خاطر م آ مد که خیام سروده است.
هنگام سپيده دم خروس سحري
داني كه چرا همي كند نوحه گري ؟
يعني كه نمودند در آيينۀ صبح ،
كز عمر شبي گذشت و تو بيخبري
"خیام نیشاپوری"
او ضاع جاری وطن برای ما هدایت میدهد از بحران موجود آ مو خت که فرزندان وطن
بتوا نند از بحران کنونی سر بالا کنند. با آ نکه گذشته سیاسی ما فراز و نشیب
،پیچیده گی های خون آ لود داشته است. کوشش شود که به آ درس ، اشخاص و افراد عیب
جوئی نکنیم خودر ا سلامت، دیگران را ملامت اعلان نکنیم. و همه به این مسئله
اعتقاد پیدا نما یند که مهره های فعال در میدان مبارزه حضور دا شتند. در ((ا
نقطاب جهانی)) همچودانه های شطرنج در دست گرداننده گان جنگ سرد بودند
بلی زمانه به مانند سیاست بازان دروغ نمی گوید، خیلی زود می آ ید، می گیرد و
میبرد، حالت مو جود را نمی پذیرد، مطلب خود را در هوای دیگر و فضای دیگر
میخواهد که به دست بیاورد.
زمان حاکمیت چپ سیاسی در سرلوحه همه انکشافات در میدان صداقت و وفاداری به
ارمان های ا نسانی، با آ نکه بگو ومگو هارا با خود دارد؛ یک سر و یک گردن، به
خط زرین طلائی دست آ وردهای ماند گار بجا ماند و با همه خو بی هایش و زشتی هایش
به گذشته تعلق گرفت عقابان بلند پرواز ما را هدف قرار دادند و با ل شکسته
ساختند و چو چه عقابان سرا سیمه و وار خطا به جان هم افتیدند وبه رخ همدیگر
چنگ اندا ختند و هم دیگررا پاره پاره کردند. دل دشمنان را شاد ساختند.
بیگانگان از کشورما زمین سوخته بوجود آ وردند اسارت خانه سا ختند و نظارت خانه
جهان بوجود آ وردند.کنون ازین اسارت خانه و ازان نظا رت خانه، فغان و نا له آ
زادی ، دا من گیر فضای زمین سو خته ، دره و وادی در گر فته شده است.
هرکسی را میبینم که میگوید
د ستم را بگیر
تا بگیرم دستت را
ای همد رد ، ای هم وطن
مه گو چنین و چنان که
دیرشده
درینجا نگاه های
مردم بیگانه
در دلم به ما نند
خنجرو تیر شده است
ای وطن داران
سفیدی مو هایم
و چملکی رویم
گو اهی برآن است
که از بدی حادثه پیر شده است.
گفته میشود که صرف صدای زمزمه عاشقا نه،فغان وفریاد نا لهء آ زادی، به جائی
نمی رسد ای دوست. گفته بزرگان است که اندرین با ب چنین گفته اند.
زفکر تفرقه بازآی
تا شوی داخل درجمع
سا حت خورشید نور
حرم آفتاب شرق دور
در جشن سکوت شکست ...
دگر دلی نماند و تاجی و غرور ......
بسياری از فيلسوفان در پيکار وجدال با قدرت سياسی قرار گرفتند. سقراط از جانب
حکومت آتن به مرگ محکوم ميشود. اسپينوزا از طرف يهود يان تکفير ميگردد، جوردانو
برونو در آتش ميسوزد. روسو به سم و مرگ تهد يد ميشود. مولانای روم ، از متواری
میگردد. تر کیه مرکز شهرتش به سوی عالم میگردد. سید جما ل الدین افغان ، وجود
زنده اش برای ارباب قدرت قابل پذیرش نبود. ولی به یک مشت خاکش نیاز افتاد. اما
عده زیاد از کا رمندان حاکمیت چپ بدون هیچ مدرکی در را بطه به گناه درحالت
سرنوشت نامعلوم تحت شکنجه روانی قرار گرفته اند.
واما ایکاش آ ن عقابان، زاده این عصر می بودند،
آ نها تسلیم طلبی را به ارباب قدرت مایه ننگ وشرم می پندا شتند،
هیچ گاهی ، کثافت مآ بان را ، جلالت مآ ب نمی
گفتند.
اگر آ نها در ین عصرزنده می بودند ، به شما می گفتند که اگرمیخواهد در
انجام امورموفقیت ها نصیب تان گردد. دیگران را رهبری کنید. اگر می خوا هید که
مو فق و جا ودان با شید، خود تان را رهبری کنید. اگر می خواهید که رهبر معروف
شوید. رهبران را رهبری کنید.
گفته
با لا توضح میدهد آ ن درخت ( جنبش چپ ) که طبق نقشه و پلان و هدف ،غرس گردیده
بود و در یک مقطع زمانی پندک کردو شگفت، تما شا گاه خوبی واقع شد و بیننده گان
خوبی و شنو نده گان خوبی برای خود پیدا کرد. غوره گرفت و میوه اش به ثمر رسید.
ولی طو فان حا دثه ((ا نقطاب جهانی)) آ غازید شا خ و شا خچه را پراند، میوه ها
را تکاند، زده و زخمی سا خت و سر انجام خود درخت را از بیخ و بن برکند. ولی تخم
ها و دانه ها و شا خه هایش ، هر طرف تیت و پرا گنده شده اند، ما نمیتوانیم در
خت بزرگ چپه شده را به زمین غرص نما ئیم زیرا که درخت کلان سبز نمی کند ، اما
شاخه و دانه های زیر خاک فرورفته به مجرد آماده شدن او ضاع جوی، به ما نند سبزه
جات و علو فه باب اززیرخاک سیاه سر بالا مینمایند وگلهای رنگارنگ به شگفتن
آغازمینماید وریگستان دشت وسوزان به باغستان وگلستان سیاست ها
مبدل میگردد.
درین را بطه پیشنهادی وجود دارد که به ارواح شهدا دعا شود. می پنداریم که به
رو یا نیدن یک گل ، دشت سوزان به باغ مبدل نمی گردد، بگذار باران ها ببارند ،
سبزه ها سبز کنند، وگلهای سیاست به رنگ های مختلف سبز کنند ودر نمایش، و پرا
تیک، و رقابت سالم همدیگر را تکمیل نما یند، از دشنام دادن ها و تهمت بستن ها
علیه یکدیگر پرهیز گردد.
وما نسل کنونی، با ید که به حیث تخم زیر خاک شویم ، خردمندان و اندیش مندان
متبحر، از آ سمان علم و معرفت و ا نسان دوستی ، قطرات باران را ببارانند. تا
از وجود ما ، جنبش روشن فکری از نو سبز و سلسه مرا حل تکمیلی خودرا بپیماید.
ما نباید مرده پرست باشیم:
اما مرده ها
ی
مورد نظر ماحق احترام را بالای ما دارند. مرده ها میروند ، هنگام رفتن از ما حق
خودرا میگیرند ، جیغ داد و وا ویلا می نما ئیم، ا شک میریزیم و بر فرق سر خود
می کوبیم ، توا نی نداریم که دوباره زنده بسازیم اگر این رسم رواج وجود می داشت
که مرده هارا زنده بسازیم ، دوران طبعیت مفهوم خودرا از دست می داد.
بیایید که در انجام کار های عا قلانه خویش به ما هیت زنده گی معنی ببخشیم.
درین باب فسفه دان
فلسفه بافی میکند
سیاست باز
کار های خلافی میکند
مگر خوشه چین
سرک را از پچک صافی میکند |