دکتور نعمت رسا
نگاهی بر
خطوط فکری نهضت تفاهم
در این اواخر، نهضت تفاهم افغان ها در اروپا، سندی را تحت عنوان "خطوط فکری نهضت تفاهم"، منتشر و خواهان ارایهء نظریات در مورد شده است. قبل از آنکه بر نکات عمدهء مطروحه در طرح تماس گرفت، ضرور به تذکرست که با در نظرداشت اصل مفید یت نظر خواهی، از تماس بر بسا نکات ارزندهء در سند، خود داری شده وبرای بهبود کار آیندهء این نهضت و انجام خدمتی در جهت سمتدهی درست تحولات سیاسی در افغانستان به وضاحت تمام بر آنچه که از نظر نویسنده کاستی شمرده می شود، تماس گرفته شده و درقبال آن ها نکات نظر مشخصی ارایه گردید است. برای تعقیب بهتر تسلسل مطالب، بر موضوعات، نه از نگاه درجهء اهمیت؛ بلکه از قرار سلسله موقعیت آنها در متن کلی، تماس گرفته شده و مورد ارزیابی مختصر تنقیدی قرار گرفته اند.
بتاسی از اظهارات فوق ، تماس بر موضوعات آتی مطروحه در طرح را ضرور می شمارم.
1: در آغازاز بسا دلایل عمدهء عقب ماندگی کشور در طی دو سدهء اخیر، نام برده شده است. در این سلسله از فقدان اداره و نظام موثر وبا ثبات دولتی به حیث یکی از دلایل عقب ماندگی، تذکر رفته. به نظر من ضرور بود که به اصل قضیه تماس گرفته می شد و نه به ظواهر آن. مشکل عمدهء سیستم دولتی افغانستان که از جمله باعث عقب ماندگی و ذلت مردم گشته است؛ عبارت از موجودیت آن عده از زمامداران و روشنفکرانی بوده که در طی همین دوران با بیگانگان ساخته و بر ملت شان تاخته اند. بدیهی است که در وجود همچو زمامداران و روشنفکران ماحول شان، امکان ایجاد ادارهء موثر وبا ثبات دولتی که نهضت تفاهم از عدم موجودیتش در طی دهه های متوالی شاکیست، امکان پذیر نبوده است.
2: به تعقیب موضوع فوق، از فقر به عنوان یگانه عامل خشونت زائی در افغانستان نام برده شده است. تاریخ به یاد دارد که مردم افغانستان که فقر (اقتصادی) همیشه دامنگیر شان بوده است، دوره های بطور کل آرام و بدون خشونت را گذشتانده اند. از این رو نبا ید نادیده گرفت که عوامل مهم دیگری از جمله تجاوز، استعمار، ستم و بیدادگیری هم موجب بروز خشونت می گردند. همچنان در بروز خشونت نمی توان که سایر پروبلم های اجتماعی و مریضی های روانی که اتباع یک کشور به آن مواجه اند، بهای کم داد. امروز همه ما شاهد هستیم که بروز اعمال خشونتبار و جنایی در امریکا و بسا کشورهای ثروتمند اروپائی در مقایسه با افغانستان فقیر قبل از جنگ، بیشتر میباشد.
3: در متن طرح به عوض کلمهء اتباع که در افغانستان مروج و پذیرفته شده است، اصطلاح شهروند که در کشور ایران رایج می باشد، بکار رفته است. البته در این جا سخن بر سر کلمات نیست و هر دو کلمه مفهوم واحدی را افاده می نمایند. پس در شرایطی که هویت واحساس ملی مردم افغانستان جریحه دار است، باید که احساس ملی مردم با کاربرد اصطلاحات مروج در کشور بیگانه، زیادتر خدشه دار نگردد.
4: در طرح، سخن از فضای نسبتاً مساعد جدید سیاسی در کشور، منطقه و جهان رفته است. در حالی که ما با احتیاط از جَوّ جدید و قسماً مساعد، اما ناپایدار سیاسی در افغانستان صحبت کرده میتوانیم؛ مگر به هیچ صورت نمی توان از شرایط مساعد سیاسی در منطقه وجهان حرف زد. اقدامات تند و عجولانه کشور های بزرگ در برابر تروریزم بین المللی، موجب تقویت تندروهای اسلامی در منطقه وجهان شده که خطر جدی برای صلح وسلامت جهانی ببار آورده است. احتمال دار که این مفاهیم طبق عادت، در اینجا بکار رفته باشند.
5: در متن طرح، از ایجاد احزاب سیاسی توسط مردم افغانستان سخن در میان است. در اینجا اگر واقعاً منظور از ایجاد احزاب سیاسی بوسیلهء توده های وسیع مردم باشد، باید متذکر گردید که از یکطرف مردم از اقدام به همچو یک عمل بسیار فاصله داشته و از طرف دیگر آنها از فعالیت و موجودیت گروها و احزاب سیاسی خاطره های بسیار تلخی دارند. و اگر منظو ر از مردم، روشنفکران افغانی است که بدون شک جزئی از مردم اند، باید که برای رفع ابهام، مشخصاً روشنفکران مخاطب قرار گیرند و نه همهء مردم.
6: در جای دیگر از ایجاد جنبش وسیع ملی روشنفکری برای تحقق صلح و د موکراسی و بازسازی سخن رفته است. اگر طرح این مسئله جدی باشد، برای انکشاف مثبت اوضاع در کشور امیدوارکننده است. امید که فعالان نهضت تفاهم به این باور رسیده باشند که جامعه افغانی به یک فرهنگ جدید روشنفکری نیازمند بوده و فرهنگ مسلط روشنفکری خود یکی از عوامل عمدهء بدبختی مردم افغانستان خاصتآً در دهه های اخیر بوده است. اگر نهضت تفاهم به چنین نتیجه گیری رسیده باشد، باید صراحتاً و به افتخار، ترد فرهنگ مروج و زیان آور روشنفکری افغانی را اعلان و در راه ایجاد فرهنگ جدید روشنفکری افغانی که در اتکا به مردم افغانستان، منافع ملی کشور و ارزش های اجتماعی بنیاد یافته باشد، پیشگام گردد.
7: طرح، در قسمت دیگر زیر عنوان دیدگاه های نهضت تفاهم، از روند صلح آغاز شده به اساس توافقات بن وتصامیم لویه جرگهء اضطراری، استقبال و خواهان تحقق صادقانه مفاد آن گردیده و از عدم تحقق آن شکایت شده است. امّا متاسفانه در این رابطه باید خاطر نشان ساخت، که امیدوار بودن زیاد به کانفرانس بن و لویه جرگه اظطراری خود یک اشتباه می باشد، چنانچه سیر حوادث بعدی، مصداق این ادعا است. در این مورد جای دارد که نکات دیل را برجسته ساخت:
ـ توافقات بن در واقع، میان دو طرف قضیه صورت نگرفته و شرکت کنندگان آن ماموریتی از جانب مردم افغانستان برای شرکت در همچو یک اجلاسی نداشتند. در این اجلاس قدرت عمدتاً به گروه مسلح دیگر تندرو اسلامی تفویض گردید تا خلای قوای پیادهء ایالات متحدء امریکا در جنگ علیه طالبان، پر گردد.
ـ گروه جدید به قدرت رسانه شده خود به موافقات بن پایبند نبوده وبه مانع عمدهءً خلع عمومی سلاح و تشکیل اردوی ملی مبدل گردیده است.
ـ لویه جرگه اضطراری که افغان ها و جهانیان چشم امید به آن دوخته بود ند، نتوانست تا ارا ده واقعی مردم افغانستان را تمثیل کند. از شیوه تعین نماینگان گرفته تا چگونگی انتخاب رئیس دولت و بالاخره اعمال فشار از بیرون بر آن، مایوس کننده بود.
8: در طرح ارایه شده به صورت یکجانبه از تلاش برای توسعهء ماموریت ایساف به ولایات کشور، حمایت گردیده است. اما باید خاطرنشان ساخت که اگر موجودیت این قوا با حل معضلهء زعامت ملی بر طبق خواسته مردم افغانستان و نورم های پذیرفته شده در جامعه همراه نباشد، موجودیت و حتی توسعه ساحهء ماموریت آنها در افغانستان، موثر تمام نخواهد شد. در طرح از تماس روی همچو یک اصل، سراغی نیست.
9: در طرح، مسئلهء بازسازی به درستی وابسته به تامین امنیت خوانده شده و حفظ امنیت دوامدار مربوط به تحقق امر بازسازی شده است. با قبول این اصل که امنیت و باز سازی لازم وملزوم یکدیگر اند؛ اما باید در طرح این اصل متبارز گردد، که امنیت واقعی و بازسازی موثر، صرف در وجود یک رهبری ملی و مستقل افغانی میسر است و بس.
10: به همین سلسله برعدم بسندگی کمک های جهانی برای افغانستان تماس گرفته شده است. در اینجا باید خاطر نشان گردد که برای جلب و استفادهء موثر از کمک ها، قبل از همه به ادارهء سالم و مردمی ضرورت است.
11: در طرح از نقش تاریخی لویه جرگه ها در تاریخ افغانستان یاد آوری شده، اما آنرا جوابگوی مقتضیات دموکراسی معاصر ندانسته و حفظ اش را مربوط به انطباق آن با این مقتضیات ساخته است.
در اینجا این تصور دست میدهد که این طرح، شکلاٌ به اهمیت تاریخی لویه جرگهء مردم افغانستان تاکید ورزیده است. در اتکا به تاریخ افغانستان می توان اظهار داشت که لویه جرگه ها بهترین وقوی ترین ممثل نظریات و ارادهء مردم افغانستان بوده اند؛ و نورم های حاکم در لویه جرگه در شرایط جامعهء افغانی، به مراتب از موثریت بیشتری از آنچه که این طرح آن را مقتضیات دموکراسی معاصر خوانده است، بر خوردار می باشد. انطباق لویه جرگه به مقتضیات دموکراسی معاصر که نهضت تفاهم خواهان آن است، می تواند به آغاز زوال این پدیدهء ارزشمند تاریخی جامعهء افغانی منجر گردد و لویه جرگه ها به بازیچهء گروهای سیاسی و حکومت ها مبدل گردند.
12: در همین سلسله به یک واقعیت دردناک تماس گرفته شده و ادعا شده است که افغانها در طی دو قرن گدشته با وجود پیروزی های نظامی، از نگاه سیاسی بازنده بوده اند. اما دراین جا باز هم در رابطه به در یافت علت اصلی پروبلم، کوتاهی صورت گرفته است و عامل احتمالی این وضع، عقب ماندگی سیستم وتفکر سیاسی قلمداد شده است. اما نظر کوتاهی به تاریخ افغانستان نشان می دهد که آن عده دولتمدارانی که وابسته بودند اند، توام با گروهی از روشنفکران خوش خدمت، همواره با افتخارات مردم افغانستان بازی کرده اند. پذیزش و اظهار همچو واقعیت های دردناک، از نهضت تفاهم انتظار برده می شود.
13: در طرح، علت دوام جنگ در عدم موجودیت میکانیزم ملی با کارآیی لازم ناشی از ضعف سیستم و فرهنگ سیاسی، جست و جو گردیده است. با این نظر نمی توان موافق بود. زیرا مشکل عمده، عدم موجودیت میکانیزم برای حل معضله نبوده، بلکه مسئله از این قرار است که حلقات حاکم داخلی و نیروهای حامی خارجی شان، مانع تحقق و بکاربرد این میکانیزم گردیده اند.
14: طرح، در رابطه به حاکمیت سیاسی بر اصل خوبی تکیه می نماید و حاکمیت را در کشور، صرف به مردم افغانستان متعلق می داند؛ اما متاسفانه برای دست یافتن به آن، به چنان شیوه ای رجحان می دهد که از واقعیت های جامعهء افغانی به دور بوده، فاقد موثریت و موجب درهم پاشیدگی بیشتر جامعه میگردد. چنانچه گفته میشود که مردم افغانستان حق دارند از طریق انتخابات آزاد و دموکراتیک و عادلانه در مورد تعویض حکومت تصمیم بگیرند.... و از دموکراسی پارلمانی در چوکات نظام جمهوری طرفداری صورت گرفته است.
درین جا باز دیده می شود که میکانیزم موثر جامعهء افغانی در مورد برگزیدن زعامت ملی؛ یعنی لویه جرگه تاریخی و عنعنوی مردم افغانستان، پشت پا خورده و روش های رجحان پیدا می کنند که در مطابقت با خصوصیات و نیازمندی مبرم موجود جامعه افغانی، قرار ندارد.
15: طرح ارایه شده به این هم اکتفا نمی نماید. چنانچه در بخشی از آن چنین می خوانیم: " ن.ت انتخابات آزاد، سری، مستقیم و همگانی را برای بوجود آوردن و شکل دادن حاکمیت مشروع از سطح قریه تا ولسوالی، شهر، ولایت وعالی ترین مقام دولت لازمه جدا ناپدیر حیات سیاسی آینده افغانستان و ضمانت مهم دموکراسی، وحدت ملی وبازگشت آرامش در کشور می شمارد." در اینجا فقط میتوان گفت که ای کاش این همه نیات نیک تا سطح قریه، جنبه عملی می داشت و توسط مردم قبول می گردید.
16: نهضت تفاهم، تحققق اصل دموکراسی را به سرعت سرسام آور وبی سابقه ای در کشور طرح نموده و خواهان ترویج ریفرندم برای تصمیم گیری پیرامون مسایل ملی ورشد دموکراسی در جامعه شده است. این دیگر همان قله ای بلند دموکراسی است که حتی بسیاری از کشورهای پیشرفته صنعتی جهان، یا نمی توانند ویا اینکه نمی خواهند به آن برسند.
17: در بخش امور اجتماعی نیز مطالبات نهایت بلند پروازانه ای طرح گردیده است که طرح و تلاش برای تحقق آن مربوط به نسل های آینده، خواهد بود.
18: در بخش امور بین المللی از مناسبات نیک باکشورهای همسایه بر اساس موازین حقوق بین الدول حمایت صورت گرفته است؛ اما به همین سلسله چنین آمده است: " مگر افغانستان به هیچ کشوری موقع نخواهد داد تا زیادتر از منافع خود در افغانستان اهداف دیگری را جستجو نماید."
افادهء بالا، جنگجال بر انگیزبوده و در مورد آن می توان حدس های فراوانی زد. بهتر است که نهضت تفاهم در طرح نهائی اش، مطلب فوق را به روشنی توضیح و ارایه بدارد.
19: در طرح به صورت جداگانه ای بر روابط دوستانه با روسیه به عنوان وارث حقوقی اتحاد شوروی اظهارعلاقه مندی شده و مسئلهء دریافت غرامات جنگی از روسیه با ظرافت از حد زیاد دیپلوماتیک مطرح گردیده است. به این ارتباط باید نگاشت:
ـ با توجه به تاریخ گدشته و خاصتاً معاصر افغانستان و با در نظرداشت تجاوزاتحاد شوروی بر افغانستان، قایل شدن هرنوع استثنا در روابط باروسیه اشتباه بوده وبا منافع و روان مردم افغانستان در مطابقت قرار ندار.
ـ خواستن غرامات جنگی از روسیه، قبل از وقت میباشد، زیرا مطالبهء همچوغرامات از یکطرف از صلاحیت دولت ملی بعدی در کشور بوده و همچو یک دولت است که میتواند از منابع مالی بدست آمده استفادهء درست نماید و از جانب دیگر مطالبهء کنونی غرامات جنگی می تواند باعث تخریب پروسهء ایجاد دولت ملی افغانی توسط روسیه گردد؛ زیرا این کشورمتاسفانه تا کنون تاثیرنسبتاً زیادی در حیات داخلی افغانستان دارد.
ـ مسئلهء غرامت جنگی از روسیه از گذشته ها دربین مردم افغانستان مطرح بحث بوده است و اگر نهضت تفاهم خواستن آن را در شرایط کنونی ضرور می داند؛ پس باید این موضوع صریح، روشن و قبل از همه قابل فهم برای مردم افغانستان، ارایه گردد
20: به ادامهء موصوعات فوق، در طرح به مسئلهء مبدل شدن افغانستان در جریان سده های 19 و 20 به کشور حایل تماس گرفته شده است. در این رابطه تماس بر نکات ذیل ضروریست:
کشور های کوچک، بر خلاف تمایل شان و در نتیجهء تقسیم منطقوی جهان و یا سازش میان کشورهای بزرگ، در وضعیت حایل قرار داده می شوند. این کشورها قادر نیستند تا به قوت خویش، خود را از موقعیت حایل نجات دهند. فقط تغیر مهم در سطح بین المللی می تواند زمینه رهایی این کشور ها را از موقعیت حایل بودن، فراهم سازد. اگر یک کشور کوچک نتواند در برابرتهاجم یک قدرت جهانی از خود دفاع نماید، به مراتب بهتر است تا در وضع حایل بودن قرار گیرد، تا به این وسیله از تسلط مستقیم یکی از قدرت های بزرگ در امان بماند. از این رو نمی توان موقف نهضت تفاهم را در این رابطه درک نمود؛ چه نهضت تفاهم خواهان بیرون رفت افغانستان از چنان موقعیتی می باشد، که اصلآً کشور از قریب به سه دهه تا به امروز در آن قرار ندارد. در اینجا ناگدیر باید تذکر داد که نهضت تفاهم، افغانستان را هنوز از نقطهء نظر و زاویه دوران دو قدرت استعماری رو سیه و انگلیس و یا کشیدگی شرق وغرب در دوران قبل از سال 1357 (1978 م)، می بیند.
برلین،جنوری 2004