حقيقت ممنوع

درگيري هاي اضلاع متحدۀ امريكا با اسامه بن لادن

 

نوشته: ژان چارلز بريسارگيوم دسكي



ترجمه: دوكتور محمدآجان مرزئ

  و         محمد شريف بهاند

قسمت اول

ارتباطات سري ميان اضلاع متحدۀ امريكا و طالبان

فصل اول

 ليلا هيلمز

وظيفه: مبلغ منافع طالبان

نام وي ليلا هيلمز است، در واشنگتن زندگي ميكند و با توجه به روابط خانوادگیش تقريباًً واضح است، كه در ماوراي زاواياي تاريك جهان ما باقي مانده نمیتواند. زيرا كه ليلا هيلمز كس ديگري به جز از برادرزاده [خواهر زاده] ريچارد هيلمز،  مدير سابق سي آي اي CIA و زماني هم سفير اضلاع متحدۀ در ايران، نيست. دوران جواني اين خانم بيدار امريكائي افغاني تبار، مظهر روابط متلاطم ميان كشور بومي و ميهن انتخابیش میباشد. وي قبلاً در دهه ۸۰ ، حنيكه در سواحل شرقي اضلاع متحدۀ امريكا مي زيست، براي مجاهداني كه در آن زمان عليه اتحاد شوروي مي رزميدند، فعاليت مينمود. او در اين زمان عضو سازمان “ دوستان افغانستان“ (Friends of Afghanistan) شد. اين سازمان با وجود عدم وابستگي به حكومت از جانب وزارت خارجهء امريكا و قصر سفيد حمايت گرديده و بايست پشتيباني انظار عامه را براي مجاهدان تقویت مینمود. يك نوع پايگاه بيروني جنگ مقدسي كه در يك منطقهء دور افتادۀ امريكا عليه اتحاد شوروي صورت ميگرفت. بطور مثال ليلا هيلمز در اين وظيفه اش به تاريخ بيست مارچ ۱۹۸۶ سفر مجاهد عاليرتبه، سيد محمد گيلاني را به ايالات متحدۀ امريكا تنظيم نمود. رئيس جنگجویان  گوريلائي افغان در جريان اين سفر، دقيقاً به تاريخ ۲۱ مارچ ۱۹۸۶، در واشنگتن بصورت كاملاً ضمني با معاون رئيس جمهور وقت، جورج بوش كلان صحبت طولانيي انجام داد (۱) .

تماسها و روابط خوب وي با رهبران مذهبي افغانستان، ليلا هيلمز را به مرور زمان به يك مبلغ مهم خواسته هاي افغانستان مبدل ساخت. وي تحت تاثير سياست امريكا در اين قسمت جهان براي مدت زيادي به رهبران اسلامي برخوردار از مهرباني حكومت اضلاع متحده، كمك نمود. ليلا هيلمز بعد از سال ۱۹۹۵ از جملهء حمايت كنندگان منافع طالبان در واشنگتن بود، كه با مرحمت و دالر هاي نفتي عربستان سعودي و حسن نيت وزارت خارجهء امريكا شروع به فعاليت نمود.

اين خانم در جريان شش سال گذشته فعاليتهاي مختلف را به نمايندگي از طالبان تنظيم نمودند، كه بالوسيله طالبان در قدم نخست توجه سازمان ملل متحد را به خود جلب مینمود. اين گونه فعاليت هاي وي بعد از سال ۱۹۹۶، يعني زمانيكه حكومت امريكا، ملا محمد عمر را به خاطر اعدام هاي دسته جمعي بدون محاكمه، چندان خوب نمیديد، هم تغيير نكرد. نامبرده همچنان زمانيكه طالبان در سال ۱۹۹۷ به رهبر بنيادگرايان، اسامه بن لادن، پناه دادند و حتي بعد از سال ۱۹۹۸، زمانيكه اسامه بن لادن منحيث دستور دهندۀ سوء قصد ها عليه سفارت هاي امريكا در نايروبي و دارالسلام متهم شمرده شد، بدون هراس به راهش ادامه داد. در اين ضمن ليلا هيلمز در سال ۱۹۹۹ براي شبكهء تلويزوني ان بي سي NBC فلم مستندي را در مورد زندگي زنان افغان تهيه نمود.  شبكهء تلويزيوني مذكور بدين منظور يك تيم فلمبرداري را براي دو هفته در افغانستان در اختيار وي گذاشت (۲).

نتيجه: تهيه يك فلم تبليغاتي كه زندگي زنان افغان را به صورت كاملاً خوش بينانه جلوه ميداد. فلم مذكور نه از جانب شبكهء تلويزيوني ان بي سي و نه هم از جانب كدام دستگاه تلويزيوني ديگر نشان داده شد.                  

اكتيويزم (تحرك گرائي) خانم هيلمز با وجود شگفت انگيزیش در ايالات متحدۀ امريكا سر و صدائي بالا نكرد. در آنجا سایر نمايندگان طالبان نيز تا همین اواخر ذريعه ساختار هاي مختلف و كم و بيش غير محسوسي از شناخت رسمي بر خوردار بودند. بطور مثال دفتر امارت اسلامي افغانستان، شكلي از قونسلگري در سمت ديگر اتلانتيك. اين دفتر موقف نيمه رسمي داشت، چون ايالات متحدۀ امريكا حكمروائي طالبان قرآن را هيچگاه به رسميت نشناخته بود(۳). نمايندگي طالبان با وجود آن تا ماه آگست سال ۲۰۰۱ در منطقهء كوينز نيويارك يك آپارتمان داشت. عبدالحكيم مجاهد نمايندۀ غير رسمي طالبان در آن سكونت داشت.

طبعاً ليلا هيلمز به تاريخ پنجم فبروري۲۰۰۱ بعد از در خواستي در مورد به رسميت شناختن طالبان موظف گرديد، تا در واشنگتن روابط تازۀ افغان - امريكا را تنظيم نمايد. نامبرده مهارت فوق العاده زياد ديپلوماتيكي از خود نشان داده و در نتيجهء آن بعد از طي چند هفته ديداري را ميان ماموران عاليرتبه حكومت بوش و فرستادگان ملا عمر تنظيم نمود. تماس هاي او از زمان جنگ مجاهدان عليه اتحاد شوروي با متحدان سابقش كه در حال حاضر بخشي از حكومت امريكا را تشكيل ميدهند، خيلي ارزشمند ثابت شدند، زيرا امروز در اردوگاه جمهوریخواهان باز هم ماموراني كه زماني اسلاميست ها را در جنگهاي چريكي شان به منظور بي ثبات ساختن مسكو كمك نموده بودند، پست هاي كليدي را بدوش داشته و تحت چنين شرايط متحدان ارزشمندي ميباشند.

بعد از گذشت دوماه اولين ثمرات اين تماس ها نمايان گرديد. رحمت اللهٰ هاشمي، ديپلومات سيار  طالبان و مشاور شخصي ملا عمر بين ۱۸ و ۲۳ مارچ سال ۲۰۰۱ به اضلاع متحده سفر كوتاهي نمود. اين سفر اندكي بعد از منفجر شدن بت هاي هزار ساله بودا در باميان صورت گرفت. مبلغ منافع طالبان ليلا هيلمز،  با وجود اوضاع متشنج ملاقات هاي مختلف را براي شخص جوان و بلند رتبهء افغاني تنظيم نمود. بنا بر گفتهء ژورنالست امريكائي واين مدسن(Wayne Madsen) (۴)، متخصص مسائل امنيتي و صاحب منصب قبلي استخبارات، حد اقل دو ادارۀ حكومتي براي صحبت ابراز آمادگي نمودند. دفتر مركزي سي آي اي (۵) و استخبارات وزارت خارجه (۶). خانم هيلمز توانست در اين كشور دارندۀ گرايش به وسايل ارتباطي جمعي براي مشتریش دو مصاحبه را در نزد دو فرستندۀ تلويزيون بر خوردار از محبوبيت زياد ميان قدرتمندان، كه عبارت از تلويزيون اي بي سي ABC و نيشنل پبليك ريديو National Public Radio بودند، سازمان دهد. اين عمل فرصت مناسبي جهت جلا دادن به تصوير طالبان در رابطه با سهل نمودن مذاكرات بود (۷).

اين سفر را چگونه بايد ارزيابي نمود؟ آيا اين كار صرف در نتيجهء مهارت خانم هيلمز صورت گرفت؟ اين سفر به امر كه صورت گرفت؟ و مقدم بر همه اينكه اين سفر بر مبناي كدام منطق جامهء عمل پوشيد؟

اضلاع متحدۀ امريكا در واقعيت از آغاز سال ۱۹۹۹ الي آگست سال۲۰۰۱ متداوماً تلاش مي ورزيد، تا مسأله افغانستان را حل نمايد. يگانه تغيير مشخص در اين موضعگيري اين بود، كه جمهوریخواهان تصميم ميگيرند، تا اقدامات به راه انداخته شدۀ حكومت كلنتن را روي دست گرفته و به آنها سرعت بخشد. اعلاميهء پنجم فبروري ۲۰۰۱ وزير امور خارجهء طالبان به اثبات ميرساند، كه زمامداران در كابل نيز خواستار آن بودند، تا هر چه زودتر يك موافقه صورت گيرد.

منافع هر دوجانب به وضاحت تعريف شده بود. واشنگتن بايست به رسميت شناخته شدن بين المللي طالبان را به نفع سياست انرژيكیش تدريجاً حمايت مي نمود. بالمقابل طالبان بايد يك خط مشي صلح جويانه تر را در پيش گرفته، به رهبر بينادگرايان، اسامه بن لادن ديگر پناه نداده و آمادگي شان را مبني بر پيروي از مشي دولتهاي بنيادگراي سني مذهب در روابط بين المللي شان نشان ميدادند (۸). اين كشور ها در خارج از سرحدات شان از موقف هاي عربستان سعودي، بزرگترين تمويلگر سني هاي متعصب و متحد نزديك اضلاع متحده در جهان عرب، حمايت مي نمايند.

شخصيت هاي برجسته تلاش نمودند، تا اين معامله به نفع هر دو جانب صورت گيرد. بدين ترتيب در جنوري سال۲۰۰۰ يك مامور بلند رتبهء وزارت خارجهء امريكا با نمايندۀ طالبان، سيد محمد متقي در پاكستان ملاقات نمود (۹). وي با استفاده از فرصت باتام سايمنسTom Simons سفير ايالات متحده در منطقه، كه هر چه بيشتر به نيروي محرك مذاكرات مبدل ميگرديد، نيز صحبت نمود. همراه با آن آخرين دور مذاكره افغان - امريكا آغاز گرديد. از نظر واشنگتن در واقعيت امر هدف اين مذاكرات به راه آوردن دوبارۀ متحدان سابقش بود. رژيم طالبان در هر مقطع زماني خار چشم قصر سفيد و وزارت خارجه نبود. كاملاً عكس اين مطلب صدق مي نمايد.

به جنبش طالبان از سالها به اين طرف منحيث يك رهبري سعادتمند نگاه میشد. ايالات متحدۀ امريكا بين سالهاي ۱۹۹۴ - ۱۹۹۸ در برابر طالبان نيكخواهي نسبي از خود نشان دادند. زيرا در عمارات مستريح يك منطقهء واشنگتن دركنار درياي پوتوماكPotomac كه مركز قدرتمندان ميباشد به واقعات و حوادث دركشور هاي دور افتاده به شيوۀ خاصي نگريسته میشود. رهبري مالي، سياسي و نظامي امريكا  از بانك جهاني تا پنتاگون، كه همه در چند كيلومترمربع ساحهء محدود در نزديكي هم واقع اند، در صفحهء تلويزيون انكشاف بازار هاي نفت را مشاهده نموده و آشوب واقعات روز در جهان را به صورت ديپلوماتيكي خلاصه نموده و مختصراً نگاه ميكنند.

 اين شاخص ها در رابطه با افغانستان كاملاً واضح بودند: اين كشور كليد رسيدن به ذخاير انرژي آسياي ميانه بوده و يك حكومت مقتدر و بدون چون و چرا اساس استفادۀ بدون مزاحمت از اين اوضاع را تشكيل ميدهد. يعني اينكه مذاكرات حتي بعد از سوء قصد هاي نايروبي و دارالسلام در سال ۱۹۹۸، حتي بعد از آنكه طالبان اسامه بن لادن را بصورت رسمي در حمايت خود گرفتند، نيز ادامه يافتند.



مأخذ:

۱- مواد آرشيف كميتهء براي افغانستان آزاد و سازمان دوستان افغانستان.

۲- گزارش دويونا كيلي Deonna Kelli محقق در پوهنتون ايست كارولاينا Esat Carolina و مسؤول انجمن علوم اجتماعی علمای مسلمان Association of Muslim Social Scientists .

۳- تنها جمهوري اسلامي پاكستان، امارات عربي و عربستان سعودي امارت اسلامي افغانستان را به رسميت شناختند.

۴- اظهارات در برابر مؤلفين.

۵- اين دفتر مديريت مركزي استخبارات (DCI) ميباشد. درين دفتر هم رئيس سي آي اي و هم يك گروپي كه وظيفه اش هماهنگي تمام فعاليت ها ميباشد، عضويت دارند. دفتر دي سي آي مسؤول همه ارتباطات ... با شخصيت هاي خارجي نيز ميباشد.

۶- دفتر استخبارات و  تحقيق وزارت خارجه، تحليل اوضاع سياسي و معلومات ستراتيژيك را براي ديپلوماتهاي بلند مقام، آماده ميسازد.

۷ - به روز چهارشنبه مؤرخ۲۱ مارچ سال۲۰۰۱ ژورناليستي بنام خووان ويليمزJuan Williams يك مصاحبهء طولاني با، سيدرحمت الله هاشمي براي نيشنل پبليك ريديو (راديوي ملي عامه) انجام داد. موصوف به روز جمعه، مؤرخ ۲۳ مارچ ساعت۳۰ ۱۸ در برنامهء خبري تلويزيون ABC به سؤالات بيل ريديكر جواب داد.

۸ - اين كشور ها در گام نخست عربستان سعودي، امارات عربي و  پاكستان بودند.

۹ - آرشيف سفارت اضلاع متحدۀ امريكا در اسلام آباد.

فصل دوهم

وزارت خارجه منحيث “ ميانجي“ طالبان"

ارتقاي اين “محصلان قرآن“ كه در لسان پښتونها به آنها “طالبان“ خطاب ميگردد،  (اختصاص دادن كلمهء طالب صرف به يك زبان اشتباه است - مترجمان) با منافع كانسرنهاي نفت و گاز در منطقه پيوند ناگسستني داشت. اين موضوع برملأ ميسازد، كه چرا حكومات مختلف و شركتهاي برزگ نفتي به اين گروپ برادران هم عقيده منحيث يگانه نيروئي كه میتوانست يك حكومت نيرومند را تشكيل داده و بدين ترتيب ثبات و امنيت را تأمين نمايد، اميدواري داشتند.

علت اين اميدواري آن بود كه در شمال، در ماوراي كوهستانهاي افغانستان معادن غني تركمنستان، اوزبكستان و از همه بيشتر قزاقستان جلب توجه نموده و بايست سدهاي جغرافيائي از بين برده مي شدند. نفت و گاز كه در اين كشور ها به صورت فراوان موجود است، بايد منتقل گردد، به طور مثال از طريق افغانستان. بصورت مشخص بايد گفت، براي آنكه نفت و گاز طبيعي استخراج و به بازار عرضه شود بايد يا بسوي غرب از طريق روسيه و يا هم از طريق آذربايجان منتقل و بعداً از طريق تركيه به يك ذخيره گاه در كنار بحيرۀ مديترانه رسانيده شود. و يا هم بايد نفت و گاز مذكور از طريق جنوب غرب يعني از طريق عراق [ایران]  و يا بالاخره در جنوب از طريق افغانستان انتقال داده شود. بدين ترتيب بايد مطابق به پلان يك پايپ لاين از چارچو [چاردهو] در تركمنستان به گوادر  (يك شهر پاكستاني در خليج فارس ) از طريق افغانستان كشيده ميشد. عين مسأله در قسمت يك پايپ لاين بين دولت آباد  (نقطهء تقاطعي در تركمنستان، كه پايپ لاينهاي ديگر گاز را در اين منطقهء نيز با هم وصل ميسازد ) و ملتان كه بايد از دره هاي نزديك كندهار مي گذشت، نيز صدق ميكند. حل مسأله افغاني براي بسياري از تشبثات نفتي غربي و حكومات شان داراي اهميت خاص سياسي بوده و الترناتيف مطلوبي براي مسير نفت و گاز از طريق روسيه و يا ايران مي باشد. راه انتقال نفت از طريق روسيه و ايران مذاكرات مستقيم اضلاع متحده را به مثابهء “درخواست كننده“ با مسكو و يا تهران ايجاب مي نمود. اين مطلب براي واشنگتن كه هدفش محدود نمودن نفوذ مسكو و تهران در آسياي ميانه بود،  مفهوم يك كابوس را داشت.

امروز به شهر كندهار، كه در جنوب شرق افغانستان واقع است و زماني از سبب واحه هايش زياد مشهور بود، باز هم ميتوان به چشم گهوارۀ جنبش طالبان نگريست. اين شهر براي مليت [اقوام] پښتون، كه بر كشور حاكم است، بر خلاف كابل، مركز سياسي و تجارتي كشور كه خودش را هر چه بيشتر در برابر خارج باز مي سازد، داراي اهميت مذهبي ميباشد. كندهار در زمان مقاومت عليه تهاجم شوروي در ۱۹۷۹ محل گردهمآئي اقوام مختلف بود (۱)، كه رهبران اسلامي شان مصمم بودند، تا قواي سرخ را از كشور برانند.

در سال ۱۹۸۹ بعد از اخراج قطعات كرملين عمده ترين رهبران جنبش هاي مختلف پښتونها، كه از سنت خيلي متعصب پيروي مي نمايند، در كندهار گرد هم آمدند، زيرا براي مجاهداني كه به اين دره در جنوب كشور برگشتند،  جنگ عليه اتحاد شوروي اولتر از همه يك جنگ مقدس بنام الله  بود. عقيدت نظريكه عربستان سعودي از طريق حمايت مالي و مشاوران نظامیش (در ميان آنها شخصي جواني بنام اسامه بن لادن در موقف يك مخبر GID ادارۀ استخبارات عربستان سعودي ( تا حد زياد به آن كمك رسانيده است. در حاليكه مبارزه بسياري از جنگجويان پښتون با اقوام ديگر تا به شهر هاي شمالي كشور (۲) و كابل توسعه يافت، اما آنها كلشينكوف شان را به جا گذاشته و توجه خود را به تربيت مذهبي در مدارس اطراف معطوف نمودند. آنها بعد از جهاد مشتاق تكميل معرفت شان در مورد قرآن بودند و بدين ترتيب در مدارس مختلف در نواحي كندهار ثبت نام نمودند. برخي از اين مدارس با مدرسهء قدرتمند قرآن بنام، ديوبند Deobandi در هند كه به سبب موقف كاملاً متعصب و تند روش در مورد بر گردانيدن به اسلام خالص  (نيايش مقدسات ) مشهور است، ارتباطات روحاني و مادي داشتند.

رهبر جوان مجاهدان، محمد عمر در يكي از اين مدارس تحصيل نمود. زمانيكه وي در سال۱۹۹۰ در سن بيست و هفت سالگي از تحصيل بر گشت، تا حدي هم مشهور بود. وي در مبارزه عليه شوروي كسب اعتبار نموده  و به خاطر عمليات شجاعانه اش، كه در برخي از آنها حتي زندگیش را با خطر مواجه میساخت، شهرت داشت. قهرماني كه در نتيجهء آن در سال ۱۹۸۹ بعد از فير يك راكت چشم راستش را از دست داد. او يكجا با ديگران تجسم آيندۀ افغانستان را در كشوري مي ديد، كه در آن زنان اجازۀ اجرا و پيشبرد امور را نداشتند. بسياري از رهبران مشهور يا كشته شده و يا هم فرار نموده بودند. طبعاً سالهاي تحصيل قرآن باعث رشد ملا عمر شد و مسير شغلیش به مثابهء مجاهد ذريعهء ساختار هاي نيرومند اسلامي و يا دقيق تر بگويم، ذريعهء حزب اسلامي تحت رهبري يونس خالص كه وي عضو آن گرديده و برايش در كوهستان ها مبارزه مينمود، معين ميگرديد. اما حال ميخواست كه موقفش را منحيث قوماندان جنگ، كه برايش ارضاء كننده نبود، با مقام يك رهبر روحاني مبدل سازد.

بعد از اين مقطع زماني، شرح حال هاي مختلفي در مورد سير تكاملیش موجود اند، كه قسماً ثمرۀ تبليغات طالبان ميباشند. شرح حال رسمي موصوف قرار ذيل است: ملا محمد عمر بر مبناي پاكيزگي و پرهيزگاریش بين سالهاي۱۹۹۲ - ۱۹۹۴ از مردم بيچارۀ وداي كندهار دفاع نموده و عليه خانان اقوام مختلف، كه بر مبناي اساسات قرآن زندگي نميكردند، مبارزه نمود. در اين وقت او حيثيت يك رابين هود(۳)  Robin Hood)) را داشت. حكايت ميشود، كه وي قومانداني را كه گمراه شده بود، به قتل رسانيده و در پنجوائي گلوي يك رهبر قبيله را هم كه بد كار شده بود، بريد. ملا عمر بدين گونه به رهبر فرهمنديكه همه “ دوستان“ افغانستان، مخصوصأ همسايگان پاكستاني و برخي از تاجران ساحهء نفتي منتظرش بودند، مبدل گرديد.

علت اين علاقمندي پاكستان آن بود، كه اوضاع افغانستان بعد از اخراج قواي شوروي در سال ۱۹۸۹ و جنگهاي داخلي ما بعد آن برايش دلهرۀ  بزرگ را  باعث گرديد. دولت پاكستان از زمان تاسيسش در سال ۱۹۴۷ از بحران هاي متداوم ديپلوماتيكي با همسايه جنوبیش، هند، رنج ميبرد.  بين اين دو كشور، كه در مورد كنترول ولايت [ايالت] كشمير منازعه دارند، گاهگاهي زد و خورد هاي نظامي صورت ميگيرد. باقي ماندن همسايهء شمالي يعني افغانستان در دست يك حكومت دوست و با صلاحيت براي اسلام آباد دارندۀ اهميت حياتي بود. در غير آن خطر سائیده شدن اين كشور بين دو منطقهء بحراني ميرفت. حمايت پاكستان از طالبان در اين مقطع زماني به اتحاد هاي متحولي كه براي يك هدف معين ايجاد ميشود، بستگي داشت.

هر يك از احزاب ديگر افغانستان باچهرۀ هاي رنگارنگ خود نيز جاي طالبان را گرفته ميتوانست. اما طالبان قرآن  برتري هاي متعدد و از نظر پدر خوانده هاي شان سودمندي هاي خاصي را دارا بودند. حزب جميعت اسلامي پاكستان، كه در پارلمان نقش كليدي را دارد، در وجود طالبان، برادران هم عقيدۀ شانرا ديده و بدين لحاظ بر حكومت خود فشار آورد، تا به ایشان كمك نمايد. آنها به نظر استخبارات پاكستان آي اس آي ISI پاكيزه ترين تجلي مجاهدان سالهاي هشتاد بودند، كه از جانب همین مؤسسه تربيت شده و هنوز هم تحت كنترولش قرار داشتند، بر خلاف ساير اقوام افغاني كه حال ديگر از آي اس آي دوري جستند. حكومت سعودي شاه فهد منحيث تمويل كنندۀ عمدۀ آي اس آي، هم به اين جنبش كمك رسانيد. سعوديها يكجا با اضلاع متحدۀ امريكا در جلوگيري از افتادن افغانستان به دست شوروي ها از هيچ نوع مصرف دريغ ننمودند. هرج مرج حاكم بين سالهاي ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۴ در افغانستان رهبري سعودي را به وحشت انداخته بود، زيرا عربستان سعودي در وجود افغانستان ساحهء جديد نفوذ خود را براي اسلام پاكيزه يعني وهابيزم  مي ديد، كه از مدت زيادي بخاطرش مي رزميد.

اما امور دينوي نيز در مسأله  نقش داشتند. ايران شيعه مذهب (۵)،  دولت همسايهء افغانستان از دير زماني بدينسو خار چشم زمامداران عربستان سعودي بود. شاه فهد و وليعهدش خواسته هاي مصرانهء وزرات امور مذهبي را ناديده نگرفتند. با قرار گرفتن كابل در تحت كنترول تهران كليدآسياي مركزي در دست برادران شيعه مذهب متخاصم قرار ميگرفت.

واشنگتن نيز به همين نظر بود. تضعيف جمهوري اسلامي ايران بعد از سال ۱۹۷۹و  گروگان گرفتن كارمندان سفارت امريكا در تهران، يكي از اهداف عمدۀ وزارت امور خارجهء امريكا بود. در واقعيت امر حمايت از سني هاي متعصب چون طالبان براي مشاوران امنيتي امريكا معني جلوگيري از نفوذ شيعه ها را در اين منطقه جهان داشت. دلايل ديگر و بيشتر اقتصادي نيز باعث اين موضع گيري آنها شد.

كانسرنهاي مختلف نفت امريكائي از آن جمله شیوران Chevron از سال۱۹۹۱ در قزاقستان، تركمنستان و در جمهوري قرغزستان موقف مهم را داشتند. روسها از مذاكره در مورد استفاده از پايپ لاين هاي شان، يعني به كرايه دادن آنها جهت انتقال نفت تا به نقطهء تقاطع ترانسپورتي امتناع ورزيدند.

بدين لحاظ در سال ۱۹۹۴ تمام شرايط براي مبدل نمودن طالبان به صلح آوران اين منطقه، كه همه منتظرش بودند، آماده بود.



مأخذ:

۱ - نهاد هاي قبيلوي در ساختار جامعهء افغاني تا به امروز هم رول مهمي را بازي مي نمايد. علل آن  اقتصاد زراعتي در مناطق كوهستاني، تكاثف كم نفوس، مبادلهء خيلي كم اموال و اولتر از همه عدم موجوديت يك سستيم تعليم و تربيه ميباشند  (در سالهاي نود تقريباً نود در صد مردم افغانستان بي سواد بودند).

۲ - پانزده مليون نفوس افغانستان مركب از چهار قوم )مليت(عمده ميباشند: پښتون ها٪۴۰، تاجك ها٪۳۰، تركمن ها  (اوزبكها و قزاقها ) ٪۱۵ و هزاره ها  (كه ريشه هاي مغولي دارند ) ٪۱۲ .

۳ - با وجود آنكه شايد اين چنين يك مقايسه مبالغه آميز هم به نظر بيايد، به اثبات رسيده است، كه ملا محمدعمر جهت از بين بردن بعضي از ستمگران و جباران در وادي كندهار از سلاح استفاده نمود. وي هم بر مبناي عقيده اش و  هم براي از بين بردن رقيبانش به اين كار دست زد. جهت حصول معلومات عمومي در ارتباط با رشد رهبران طالبان به آثار خيلي خوب احمدرشيد ژورناليست پاكستاني به نامهاي، ”طالبان: اسلام افراطي، نفت و بنياد گرائي در آسياي ميانه“ چاپ سال۲۰۰۰ در ا ئيل Yale و ”طالبان،  فدائيان راه خدا در افغانستان و جهاد“ چاپ سال ۲۰۰۱ در مونشن، مراجعه نمائيد.

۴ - جنبش الهی (دینوی) كه در قرن هژده ايجاد و به سرعت گسترش مي يافت.

۵ - در دين اسلام بين مذاهب سني و شيعه يك تضاد عميق وجود دارد، كه اساس آنرا مناقشهء بزرگ در رابطه با برسميت شناختن اخلاف پيامبر